وصیتنامه ونامه های بجا مانده از شهید نصرالله ایمانی
«بسم الله الرحمن الرحیم»
لا یستوی القاعدون من المؤمنین غیر اولی الضرر و المجاهدون فی سبیل الله باموالهم و انفسهم فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم علی القاعدین درجه وکلا و عدالله الحسنی و فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماً. (نساء 95)
احساس میکنم که فروزش خورشید زندگیم دارد به غروبی زنگاله گون روی میآورد احساس میکنم که در آیندهای نه چندان دور در کاشانه مردگان و در زمره آنان به سر میبرم. اعتراف میکنم به رنجها و مصیبتهای این دنیا که برایش سوختم تا با او بسازم.
برادرانم، خواهرانم این پیام من است. این پیام کسی است که روزی چون دیگر انسانها در کام مرگ فرو خواهد رفت. این پیام از کسی است که خردسالی را به زحمت به جوانی بدل کرد و شاید جوانی را هم به پیری قرین کند. این پیام من است که به کلبه جانم، سستی و ناتوانی راه یافته و بدین میشتابم که آخرین ارتعاش بیصدای گلویم را بر صفحه های کاغذ حک کنم. احساس میکنم که گفتنیها را باید گفت، چرا که با کتاب زندگی پیشینیان آشنا بودم. کجا رفتند آثار قدرت و عظمت دنیایی که از کجا به کجا رفتند و عاقبت سرایی تنگ و تاریک برگزیدند و من هم دیر یا زود باید فنا شوم و مهمان خاک گردم. از شما امیدوارم که مرا دعا کنید چرا که آنکه از شرار آتش عشقش جرقهای در دل ندارد در اصل دلی ندارد و آنکه از هجر نگار نیکویش دل در سینه نمیجوشد مشکلی ندارد و من در قبل این چنین بودم و بدین جهت مرا دعا کنید.
خدای من فکر میکردم که تو آن خدایی که عطایت شریف و کارت لطیف و لطفت پایدار و احسانت دیرین و گفتارت درست و وعدهات راست و عذابت عدالت و پاداشت شیرین و عفوت و فضلت عموم است، ولی فکر نمیکردم که ان بنده ناچیز و بیارزشم که هنوز برایت مشوق واقعی نیستم، مرا سه بار یا بیشتر امتحان میکنی و خدای من مرا بدین سان ببخش. که متینی و مکینی و رئوفی و رحیمی و کریمی و مجیدی. و من ضعیفم و ذلیلم و حقیرم و مسکینم. خداوندا مرا ببخش که مانند نابخردان، سیطره سلطنت تو را بر ملت وجود نمیشناختم و فضل و احسان تو را بر کائنات انکار میکردم و به لاجوردین آسمان روشنگری و ایمان پشت مینمودم و به دنائت و ضلالت روی آورده بودم. خدایا مرا ببخش و به من احسان کن زیرا که اکنون نگاه شرم و آزرم را به زمین راهت افکندهام و در برابر صورت دیوارش با مذلت و بیچارگی سرم را به چپ و راست میبرم و اندیشهام را در هوای آزادش و در باغ ملکوتیاش به تفرج واداشتهام و در خلوتگاهش با زبان خضوع و خواری اسرارم را فاش میسازم. و خداوندا با استغفار از تو مسئلت مینمایم که بر تنهایی و بینوایی و مستمندی من رحمت آوری و در مقام شامخ ملکوتی دست صیانت را از من کوتاه نگردانی. خداوندا درهای صبح پیروزی را با کلیدهای رحمت و رستگاری برایم بگشا و از افتادنم به وادی هلاکت محافظت کن چرا که آنچه آرزومندم از کرم تو (و آن شهادت در راه تو است) همه از شوق رضای تو میباشد و تو ای خدای من راه وصولش را برایم مهیا کن، آمین.
من دوست نمیدارم زندگیم را از زبان دیگری دیکته کنند چرا که میدانم گزافهگویی و در شناسایی من به مردم مبالغه میکنند. من خودم در بالا گفتم که نابخرد بودم، گفتم که خدایم را نمیشناختم، من گذشتهای تاریک داشتهام من معصیتهای کبیره را مرتکب شدهام و زندگیم به همین خلاصه میشود یک برگشتن و از صفر شروع کردن. یک جهش، و از خدا خواستم که ای مولایم درهای پیروزی را برایم بگشا که جز تو کسی ندارم و خدا هم به وعدهاش عمل کرد چرا که قول داده «اگر بندگان گنهکار برگردند و بازآیند به سویم من هم باز آیم به سویشان.»
به نام الله خالق موجودات او توان ده و تواننده
سپاس و ثنای ناتوان وصفی بر خدای جهانیان آن که ما را از عدم به هستی آورد. درود خداوند بر محمد(ص) آن پیامآوری که انسان را از کوره راه ضلالت و گمراهی به صراط وحدانیت هادی شد. سلام خدا بر تمامی آیات و امامانی که وصی رسول خدا بودند و درود و رحمت خدا بر مهدی امام زمان(عج) منجی عالم بشریت و سلام بر خمینی روحا.. بر حق نایب مهدی سلام الله (عج) و سلام بر حسین(ع) آموزگار راه زندگی.
و سلام بر شهیدان آنانی که به اندیشه خدایند، و به ایثار دریایی بیکرانه و به استقامت چون کوهی سترگ، و به وحدت سیلی خروشان و به تاریخ قلب، و به تاریکی زمانه شمع، و به خون گواه و شاهد، و به قسط و عدالت مجری، و به مکتب پیامآور و بر معروف مبلغ، و بر منکر ناهی، و بر حقیقت شیدا، و بر خدا عاشق، و در مرگ سرخ افسانهگوی زندگی.
و لحظهای که افق فجر صادق میدمد و فرشته نورانیت بر دیو ضلالت و تاریکی چیره میگردد، آنگاه که زبان گویای صبج پیروزی با زیبایی تابانش چون رحیل کاروان سرود آزادی سر میدهد و با آواز دلکش خود قطعات شب تاریک و ظلمانی را با سیاهیش محو میکند، و چرخ گردون در اندازههای زیبایش به قدرت الله به حرکت در میآید، آنگاه که فروزش خورشید پرتوی تابان بر گیتی میافکند و لحظهای که بوی پیکر عطرآگین و خون آلود شهدان با نسیم صبحگاهی به مشام میرسد، در آن لحظات:
ما برق شمشیرهایمان را در تاریکی خون متجاوزین به اسلام و سرزمین اسلامی وارد میکنیم تا بدین سان کابوس مرگ در ظلمتی ناگوار بر آنان مستولی شود و دیگران سرکوبی هدایتگر شوند و مایه عبرتشان باشد و اندیشه فاسد متجاوزین را در هر کجا که باشد با آب دریای ژرف عقیده اسلامی میشوییم و به خاطر اینکه ضعفا را ذلیل کردند مستکبرین زمین را آنگونه قبضه میکنیم که رنگ زرد گلویشان جایگزین سبزی کاخ ظلم و فسادشان گردد.
ما اين دنيا را در فضاي باز شهادت مدفون ميسازيم و بر مزارش اثر مرگ سرخي را حك ميكنيم تا نشانگر آن باشد كه زندگي ما در زنده بودن چگونه بود، و فنا شدن در خدا را بودن و ماندن وصف ميكنيم. من حيات خود را بر محوري كه مبدأ و منتهايش (خدا) باشد ميدانم كه بر يك صراط مستقيم استوار است و نيروي ادامه دهنده حياتم (ايمان به الله) و آنچه كه باعث تحركم بر اين صراط ميشود (عقيده) و بازده هر دو نيرو (جهاد في سبيلالله). و نتيجه اين كه آيا افعالم احسن بوده؟ (شهادت).
و اينكه چرا به جبهه ميروم به خاطر اين است كه احساس مسئوليت ميكنم. آرزو دارم اي خداي كريم كه روزي حكومت تو بر تمامي آحاد وافلاك اين دنيا گسترش يابد. دلم ميخواهد كه به خدايم خدمتي كنم ولي احساس ميكنم كه تنها اهداييام به خدا در جهت احياي حاكميتش به دست ضعيفان جان بيارزشم باشد. دلم ميخواهد براي خدا بميرم چرا كه هنوز:
بند بندگي در گردن ضعيفان است و ظلم و سركشي ظالمان وجود دارد. هنوز باطل با حق در نبرد است. هنوز خوارج وجود دارد اما در نقش سوسياليست و امپرياليست.
هنوز ابوجهل زمان وجود دارد و عمالش به تشكيلات و تزكيه حزب و گروه متمسكند.
هنوز خيبر است و خندق هنوز بدر است و احد هنوز حنين است و تبوك هنوز جنگ است و نداي تكبير مجاهدان بدر به گوش ميرسد.
هنوز بر سر محمد رسول خدا خاك ميريزند اما به وصفي ديگر، هنوز محراب نماز علي پرخون است اما به وصفي ديگر، هنوز نيزه بر قلب حمزه مينشيند اما به وصفي ديگر هنوز آه احد احد سميه در صحراي عربستان در زير شلاق دژخيمان در هواي سوزان تابستان به گوش ميرسد. هنوز رنگ نيلگون صورت مقداد يار محمد بر پشت ديوار محراب رسول خدا به خاطر رنج گرسنگي عيالش در برابر چشم نمايان است اما به وصفي ديگر، هنوز اشك ديدگان يتيمان از فراق بيپدري و اين كه پدر آيد و نانآرد چون صدفي در ظلمت ميدرخشد.
هنوز دربدران و آوارگان با قدمهاي سنگينشان سينه بيابانها را ميدرند و مينالند.
هنوز فرياد حريت و آزادگي از حلقوم زندانيان به گوش ميرسد.
هنوز نداي هل من ناصر ينصرني حسين بن علي در نم صداي خميني به گوش ميرسد هنوز مهدي زهرا نيامده و فرياد خونخواهياش در تداوم است و شمشيرش در نيام و هنوز جنگ است و تو د رخوابي.
برادر، خواهر برخيز
كه كاخ سبز مجاهد گشته سنگر خونين
به جلوگاه ديده صورت فتاده پيكري نيلين
برخيز
كه بستر ابريشمين مجاهد همان گل و خاك است
به قلب پر صلابت او عقدهها فراوان است و فكر مجاهد زوسوسه بيزار
به سينه پر دردش بسته خصم دون رگبار
و چشم مجاهد نشسته بر كرانه، خون رود زپيكر پاكش
و پاي خسته او مانده در خم راهش
و لحظه، لحظه مردن به سوي خالقش دستش
و داده كولهبار رسالت به رهرو راهش
و براي آخرين بار به جبهه ميروم به نبرد عليه باطل ميروم تا با مرگم پلكان چشمم را براي هميشه از دنياي ظواهر و ريا و تزوير و دو رنگي فرو بندم و در دنياي ديگر در روشني و يكرنگي متولد شوم تا براي ابراهيم زمانم اسماعيل قابلي باشم. و شهادت براي من وسيلهاي است كه آن را راه تقرب خدا ميدانم.
به جبهه ميروم به كوه طور به صحراي عرفات به مناي حجاج تا نفسم به خدا مطمئن گردد و رجعت كنم به سوي پروردگار و فنا شوم در وجود الله. و كمال انسانيت يك انسان خداشناس آن است كه قرآن ميفرمايد «يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الا ربك راضيته مرضيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي»
و زندگي را در مرگ برگزيدهام چون كه نميخواهم مرگ در زندگيام راه پيدا كند و اساساً زنده بودن در اين دنيا مرگ در زندگي است.
و كلام علي (ع) است كه مي فرمايد «الموت في حياتكم مقورين و الحياه في موتكم قاهرين» من مرگ را پل ارتباطي و انتقالي خودم ا ز اين دنيا به سراي ديگر ميدانم و خدايا از تو ميخواهم كه به من روزي كني نجات از خانه فريب دنيا و ارزاني بداري بر من استعداد مردن را قبل از آني كه حلول مرگ بر من ظاهر شود.
و اما برادران و خواهرانم. اساس ايمان لااله الاالله است و تنها راه فلاحت و رستگاري ايمان بر وحدانيت خداوند و اينكه نفي كنيم تمامي الههها و معبودها را جز خدايي كه احد است و واحد. و اين كلام خدا به رسولش محمد (ص) است (قولوا لااله الاالله تفلحو).
و مسلمان بودن و ايمان داشتن شما به اين جمله وقتي ارزش دارد كه شما برادران و خواهران به سه اصل (شناخت خدا ) و (اخلاق خدايي) و (عمل براي خدا) جامه عمل بپوشيد.
شماها بايد خدا را بشناسيد به والاترين و برترين صفات رحمانيت و كرامت و شناختن و پذيرا شدن به اينكه خدا صاحب عظميترين صفات قادريت و جباريت است كه قادر به همه امور و برتر است از هر چيزي و تنهاترين راه شناخت خداوند خودشناسي است. شما ملت خودتان را (يعني خدايتان) را گم كردهايد شماها شجاعت، شهامت، گذشت، ايثار، بردباري، صفا، صميميت، سخاوت و تمام صفات عالي انساني را تنها در مواقعي دارا هستيد كه به مصيبتي گرفتار ميشويد. چرا تنها در هنگامه فنا شدن و به مرض دچار شدن خدا را به ياد ميآوريد و قبل و بعدش بخل و حسد و دروغ، تكبر و زر و زور و تزوير خوي شماست و نيرنگ و بيخردي و بيفكري را در امور دنيايي خودتان به كار ميبريد و همين افعال باعث ميشود كه شما خودتان را گم كنيد و خدا را نشناسيد. اين كلام خداست. قرآن ببينيد چه ميگويد توجه كنيد به كلام پروردگار و انديشه كنيد كه چگونه داريد از خط خارج ميشويد «الم نجعل الارض مهادا والجبال اوتاد- و خلقناكم ازواجا- و جعلنا نومكم سباتا- و جعلنا الليل لباسا- و جعلنا النهار معاشا- و بنينا فوقكم سبعا شدادا و جعلنا سراجاً و هاجا- و انزالنا من المعصرات ماء ثجاجا لنخرج به حباً و نباتا- و جنات الفافا- ان يوم الفصل كان ميقاتا- يوم ينفخ في الصور فتاتون افواجا.» سوره النباء 6-18
مگر ما زمين را مهد آسايش خلق نگردانيديم و كوهها را عماد و نگهباني آن نساختيم و شما را جفت نيافريديم- و خواب را براي شما مايه استراحت قرار نداديم و پرده سياه شب را ساتر نگردانيديم و روز روشن را براي تحصيل معاش قرار نداديم و بر فراز آن هفت آسمان محكم بنا نكرديم و خورشيد درخشان را برنيافروختيم و باران را فرو نريختيم تا گياه روئيده شود و باغهاي پر درخت پديد نياورديم چرا سپاس خداي را به جا نميآوريد و همانا روز قيامت وعدهگاه خلق است روزي كه در صور دميده شود تا مردگان زنده شوند و به محشر درآيند فوج فوج.
و در سوره الرحمن خدا فرياد ميزند (فباي الاء ربكما تكذبان) اي گروه جن و انس كدامين نعمتهاي خدا را تكذيب ميكنيد.
و ديگر بعد! خلاق خدايي. برادران و خواهران، پدران- مادران شما را به خون شهيدان قسم ميدهم كه اخلاق انساني اسلامي را رعايت كنيد و به فرزندانتان آموزش اخلاق و صفات پسنديده ائمه اطهار دهيد. به خدا ننگ است براي يك جامعه اسلامي كه اعضاي آن رعايت اخلاق اسلامي را نكنند. از لغوگويي پرهيز كنيد سعي كنيد در صحبتهاي يوميه به كسي افترا نبنديد- غيبت نكنيد. ببينيد امام زينالعابدين از خداي خويش در مناجات خود در مورد اخلاق پسنديده چه ميخواهد «خدايا آراسته كن مرا به صفت شايستگان و بپوشان مرا زينت پرهيزگاران و مرا ياري كن در گستردن عدل و فرونشاندن خشم و غضب، و عنايت كن به من نرمي و حسن سيرت و خوشاخلاقي با مردم و ترك سرزنش كردن مردم. خدايا دور كن از دل من گمان بد و مياور بر زبان من سخن فحشي يا هزياني يا دشنامي».
شما امت مسلمان وقتي ميبينيد چگونه امام از خداوند عاجزانه درخواست ميكند حسن اخلاق را چرا بعضي مواقع ضعف داريد كه جلو خشم خود را بگيريد. به شما توصيه ميكنم كه نابودكننده وحدت شما دين شما- مسلماني شما- مهرباني شما و مسبب نابودي خوتان از تمام ابعاد جامعه نداشتن اخلاق پسنديده خداگونه است. و بعد به ياد خدا باشيد و به جاي الفاظ نادرست خدا را ثنا گوييد و ذكر خدا را مداوماً بر زبان و به دل داشته باشيد چرا كه امام ميفرمايد ياد خدا انسان را از تزلزل، ريب و دودلي بيرون ميآورد.
و اما بعد سوم از ايمان به لااله الاالله عمل براي خداست. برادرانم- خواهرانم سعي كنيد الههها را كنار زده و خود محوري و خلقمحوري را از وجود خودتان دور كنيد. خدا محور باشيد به تمامي افعال و اعمالتان خدا را به خاطر داشته باشيد. كام دنيا را با اين همه ظواهر و نيرنگ به دل راه ندهيد. اگر به امور دنيا «فرمانبر» هستيد اجراي فرمان را به خاطر خدا انجام دهيد نه به خاطر مقام فرمانده و اگر به امور اجتماعي «فرمانده» هستيد سعي كنيد خشم و غضب قدرت دنياييتان كسي را مظلوم خود نكند. از انباشتن مال و منال بپرهيزيد و انفاق را به زيردستان لازم شماريد، و به همنوعان خود نيكي و احسان كنيد و هرگز از خدا غافل نشويد كه عذاب خدا دردناك است.
امت اسلامي ايران. آن كه با خدا عهد و پيمان بسته كه پس از مبعوث به رسالت شدن حاكميت خدا را به زمين گسترش دهد و اشاعه دين خدا كند، و خلق را به صراط مستقيم دعوت كند وبگويد ايها الناس بت و بتپرستي شرك است و آفريدگار جهان را حمد و سپاس گوييد محمد رسولالله بوده و بعد از محمد (ص) وجود او خلاصه شده در امامت ائمه اطهار و بعد از ائمه و ماقبل ظهور امام زمان (عج) توسط يك رهبر. مثل اين است كه رسول خدا زنده است اما به صورت يك فرد عادي و ليكن به عنوان ولايت فقيه.
پس رسالت محمد(ص) در قيام خميني است و بايد پيرو ولايت و فقاهت امام خميني بود وگرنه مسلماني معني ندارد. بنابراين شما ملت كه با قيامتان چون ياران حسين به حق پيوستگي خود را به امام خميني ثابت كرديد و علي رغم تبليغات هوچيگرانه شرق وغرب به جمهوري اسلامي آري گفتيد. در خط او كه همانا اسلام راستين حسين است قدم برداريد.
و روحانيت را كه پيشتاز بر كفر و الحاد جهاني است محترم شماريد و سپاه پاسداران اين حماسهسازان جان بر كف را عزيز بداريد و پشتيبان ارگانهاي انقلابي نهضت باشيد. اسلام را عزيز بداريد كه اسلام است كه انسان را از هرگونه استعمار و استبداد و استثمار در تمامي جوانب رهايي ميبخشد و به راه خداوند ثابت قدم باشيد و استقامت و صبر را پيشه كنيد. دلهايتان را به خدا بسپاريد و از مصيبتهاي گذشته اندوه نبريد و از آيندهي خويش در هراس نباشيد كه ما پيروزيم و وعده خداوند حق است.
برادران، خواهران عزيزم در اين حالتي كه برادران شما در جبهههاي خونين كشور اسلامي براي بقاي دين شما و احياي حاكميت شما ضعيفان بر ظالمان و زورگويان تاريخ، تركش سرخ توپ و خمپاره و گلولههاي آتشين تيربارها و اسارتها و اعدامها را به جان شيرين خريدار هستند شماها نارساييهاي اقتصادي و كمبودهاي امور زندگي و آنچه كه برايتان شادي و راحتي دنيايي نميآورد به صبر و استقامت و آيندهنگري نيك پذيرا باشيد.
برادران عزيزم و خواهران فداكارم – خدا را با همه بيارزشي و خواري و درماندگي و با همه ناتواني كه داريد به خضوع و با خاشعيت سپاس و ثنا گوييد و خرافات و جهالت دل را به نور ايمان آباد سازيد و فرياد انا الحق را هر چه رساتر بر گوش آنها كه بر باطلاند طنينانداز كنيد و به ريسمان ذات لايزالي بپيونديد. و دل را هميشه به قاهريت خداوند به خوف بداريد و توكل بر الله را فراموش نكنيد.
عزيزانم شما را به اين ميخوانم كه هميشه به جهت حق و عدالت قيامگر باشيد و اعمالتان را هر چند ناچيز باشد فقط به خاطر خدا انجام دهيد. در مصيبتها صبور باشيد. فاعل بر معروف و ناهي كننده از منكر باشيد و عدل و انصاف را مراعات كنيد و هرگز در متابعت هواي نفس گامي برنداريد.
همنوعان عزيزم – در تربيت و تعلم نمونه باشيد تا انشاءا.. راهنماي ديگران باشيد. وحدت در امور را رعايت كنيد و مساوات و برابري را پيشه كنيد. خداوند انسانهاي مؤمن را به هزاران طريق امتحان ميكند. پس كوشا باشيد كه از امتحانات الهي پيروزي نصيب شما گردد تا مؤيد به تأييدات خدا شويد. مردم شما را به قرآن خواندن و عمل به آن دعوت ميكنم. شما را به دعوت بر اجراي قانون بزرگ خدا و رهنماي سعادت بشر و مايه سربلندي ملت اسلام و در هم شكنندهي اساس نادرستيها و ناراستيها ميكنم. عاجزانه شما را به اجراي تمامي دستورات قرآن ميخوانم. قسم به خداي حميد و مجيد كه قرآن تنزيلي است از جانب پروردگار جهان، خدايي كه بخشنده و مهربان است.
قرآن كتابي است كه آيات جامعش به زبان فصيح عربي ساخته شده و قرآني است كه نيكان را به وعده رحمت حق بشارت ميدهد و بدان را از عذاب قهر خدا ميترساند. اما اكثر مردم اعراض كرده و اندرز و نصايحش را نميشنوند.
«حم تنزيل من الرحمن الرحيم - كتاب فصلت اياته قراناً عربياً لقوم يعلمون بشيراً و نذيراً فاعرض اكثرهم فهم لايسمعون»
واي بر شما كه وقتي امام عزيز خميني آيت خدا از قرآن براي شما امان بخواهد و بگويد اي خورشيد تابان از افق غيب، اي تحفه آسماني تو ملت ما را بيدار كن، تو جوانان ما را هشيار كن، تو روح برادري در آنان بدم، تو قوه سلحشوري و حس فداكاري را در آنها زنده كن، تو پشت و پناه جوانان ما باش و شماها به آيات كريمه آن عمل نكنيد والله قسم كه مشركانيد و ميان شما و خدا حجابي است ضخيم با فاصله بسيار. آري عزيزانم قرآن بخوانيد و تفسير كنيد (اما نه به اشتباه) مسلح شويد به محتواي كتاب و صبر و بردباري و سكوت مطلق و بيمسئوليتي و چنگ زدن بر سجاده با خشكه مقدسي و حركت تسبيح در دست پيشه نكنيد. بلكه اگر روا ميداريد و دوست ميداريد كه امام زمان از شما راضي باشد. قيام كردن و خروشيدن و فرياد برآوردن بر عليه آنچه كفرش نامند و سازش نكردن با ظلم و ظالم و بر فساد و تباهي گرائيده نشدن و مبلغ بودن بر حماسه و سربلندي و مجري بودن به قسط و عدل خدا را پيشه كنيد كه مشي قرآن و انديشه مهدي همين است. و برپايي حكومت حكومتي بر اساس قسط و عدالت و مساوات و برابري به طوري كه نيازمند پيدا نشود .
ملت عزيز دشمنان اسلام و انقلاب ما تماماً در اتفاق نظر كامل به سر ميبرند و اوقات و افكار موهوم خود را مصروف آن ميكنند كه حاكميت يا بند بر آنچه كه ما آن را انقلاب اسلامي ميناميم. بنابراين آگاه باشيد كه پيروزي ما در گرو وحدت و يكپارچگي ماست و سبيل ما وحدت است.
امت اسلام نمايشگر وحدت اسلامي ملت ايران نماز جمعه شماست. نماز جمعه است كه رشد فكري اجتماع را بالا برده و سبب آن ميشود كه شما امت اسلامي هميشه بيدار و هشيار باشيد. نماز جمعه در هم شكننده صفوف طاغوتيان است كه چون خيل لاشخورها بسيج ميشوند تا پيكره انقلاب را تكه تكه كنند. ملت عزيز هر چه بهتر و بيشتر در نماز جمعه و جماعت شركت كنيد كه اسلام اميدش به وحدت شماست و امام عزيز هم
اميدش به جمعه شماست و اگر به حق خون شهيدان را حرمت ميگذاريد در نماز جمعه شركت مستقيم داشته باشيد.
عزيزان من سروران گراميم. منافقين آنها كه امام ميگويد خطرشان از كفار بيشتر است و آنان كه با خدا نيرنگ ميكنند تنها به سازمان مجاهدين خلق اطلاق نميشود. منافقين يعني آنان كه دو دل و دو چهرهاند به هزاران طريق خدعه ميكنند. آن كه ظاهرساز و رياكار است و خدا را در انظار مردم به خاطر خودنمايي ياد مي كند منافق است، آن كه روئي به كافر و روئي به مؤمن دارد و چون انگلي با خرطوم خون آشامش خون ميزبان خود را ميمكد، منافق است آن كه چون خفاشان (در ظلمت قدرت اسلام و مجريان) احكامش را قبضه كند، منافق است آن كه با سلاح حيله و تزوير صياد حركت انقلاب شود و نازل آيه يأس و نوميديست، منافق است آنان كه به درون خويش به تزكيهها و جمعبنديها و فراكسيونهاي غلط ضد اسلامي متمسكند و مشغول منافقند. به هوش باشيد كه در هر لباسي كه باشند به هنگامه عمل مجسمه ساز عذر و بهانه است. غمخواري را جلوهگر كرده اما جلاداني گرگ صفتاند. دوغساز و حيلهگرند و بعضي اوقات به قول معروف از پاپ كاتوليكتر- مي شوند. رفتاري دو پهلو دارند در شكست و بيچارگي مبلغي بر سازش و صلحاند خود فتوا دهنده و خود عملكننده هستند اما سخت در اشتباهاند و همانا "ان الله جامعالمنافقين و الكافرين في جهنم جمعاً" با منافقين و كافرين بايد جهاد و مبارزه كرد چرا كه بحث كردن در زمانه ما بينتيجه است. "يا محمد جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم" اي محمد با كافران و منافقين مبارزه و جهاد كن و بر ايشان سخت بگير.
همنوعان عزيزم. هميشه اوقات به ياد مردگان و كوچكنندگان از اين دنيا باشيد. برادران عزيزم، خواهران فداكارم، روي سخنم به همگي شماست، شماها كه يا وصيتم را گوش ميدهيد و يا خود مي خوانيد اگر چه با مرگ اقوام و خويشانتان غمگين مي شويد اگر چه با شهادت دوستانتان ناراحت مي شويد اگر چه برايشان گريه مي كنيد و قطره اشكي كه حاصل پيامي بس اصيل و پرمحتوا است و دليل بر آن رسالت سنگين و پربهاي او و گوياي اسرار عميق و دلرباي خودت با اوست نثار خاك مزارشان ميكني اما در آن حالت به ياد خدا باش و آنها را دعا كن كه نه تو جز دعا كاري ميتواني بكني و نه او از تو كار ديگري، جز طلب مغفرت انتظار دارد.
عزيزانم از شما ميخواهم كه شبهاي جمعه سفري به گورستان داشته باشيد. گورستاني كه نماي صحراي محشر است يعني فرض كنيد كه شب هاي جمعه مرگ ما فرا ميرسد و يا اين كه مردهايد و قرار است كه شب جمعه به صحراي محشر كه همان گورستان است برويد. وقتي كه مهياي سفر شديد به خاطر بياوريد اعمال خير و افعال بدتان را به ياد بياوريد هفتهاي كه گذشت براي خدا چه اندازه در خدمت خود بوديد و خود محوري را پيشه كرديد چه مقدار براي خلق كار كردهايد به خاطر نام و نشان. اگر درك كردي كه اعمال بد و ضد خدايي زيادتر بود، سعي كن قدمها را سنگينتر برداري. سعي كن ديگر بار اين اعمال را انجام ندهي بكوش تا در اين هفته كه در پيش داري آن طور باشي كه خدا ميخواهد. سعي كن به يكباره تؤبه كني چرا كه شب جمعه است و قرار داري به دشت لالهگوني سفر كني كه بوي عطر گلهايش هر بيننده را مست و مدهوش ميكند.
بله برادرم، خواهرم. به گلستاني آمدهاي كه غروب غمانگيزش از هر صبح صادقي با نسيم دلآرايش فرحناكتر است. عزيز من گوش كن نواي مرغاني كه به سوي ميعادگاهشان با بال و پر شكسته و در خون شده به حركتند. بيا عزيزم كه به مزار شهيدان آمدهاي، بيا كه به مزار خفتگان در خون آمدهاي، بيا كه به مزار بهشتيان آمدهاي، بيا برادرم، خواهرم لحظهاي به اشتياق توقف كن تا با پرندگان مهاجر آشنا شوي بيا و تماشاكن شكسته بالاني كه از قفس گريختهاند و در پرواز به سوي ملكوت اعلايند. بيا و سخن بگو با همنوع خفته به زير خاك بيا و به ياد بياور وداع آخرينش و صورت زيبايش و قلب پردردش و پيكر چاكيدهاش. بيا و انديشه خود را در هواي ملايم به پرواز درآور تا سفري هم به دشت خونين سوسنگرد و هويزه داشته باشي بيا در زير ته ماندۀ نور خورشيد بوي شهيدان خفته بر خاك سوزان را بر مشام احساس كني. بيا كه زبان قاصرم را ديگر ياراي آن نيست كه با تو سخن بگويد. جز اين كه بگويم مرا دعا كنيد چرا كه تنها چيزي كه براين مهم بود پيروزي يا شهادت بود.
والدين عزيزم، خواهران و برادران فداكارم-من ميميرم تو هم ميميري و همه ميميريم تنها خداي بزرگ ميماند و بس. "كل من اليها فان و يبقي وجه ربك ذو الجلال و الاكرام". (هر كه روي زمين است دستخوش مرگ و فناست و زنده ابد خداي با جلال و عظمت است) ولي كدامين مرگ بهتر از آن كه انسان در راه خدا بميرد.
مادر جان كدامين سعادت بالاتر از شهادت
والدين عزيزم به خداي بزرگ سوگند كه جبهه رفتنم از روي هواي نفس نبود. به خداي كعبه سوگند، به معراج پر خون علي (ع) قسم كه ترس از خدايم به خاطر روز جزايش نبود به خاطر ترس از غضب خدا نبود به خدا قسم كه به خاطر نعمتهاي جاوداني بهشت نبود مادر جان به خاطر اين بود كه خدايم را شايسته ثنا و ستايش يافتم. مادر جان در وجود آفريدگارم شايسته ديدم كه خودم را برايش فنا كنم مادر جان خداي من شايسته است به بالاترين و والاترين سپاس و ثنا و ستايش-والدين عزيزم بايد به هر طريق كه ميتوانم خدايم را خشنود كنم و درك ميكنم هيچ چيزي جز خون سرخم خدايم را شادان نميكند.
مادر جان از قرآن برايت خواندم كه (الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عنداله اولئك هم الفائزون).
والدين عزيزم، برادران، خواهرانم. پيام سرخ فرماندهام شهيد بهبود را ميگويم كه به خداي كعبه سوگند اگر ميخ در چشمهايم فرو كنيد باز به جبهه مي روم خداي من به خودت سوگند اگر بدنم را هزار بار به وسيله تير و تركش سوراخ سوراخ كني براي هزار و يكمين بار باز به سويت پر ميكشم- تا اين كه مرا بكشي. والدين عزيزم كمتر در زندگي به نصايح شما گوش فرا دادم. ولي الان كه در جبهه هستم به خدا پشيمانم اميداوارم كه مرا حلال كنيد.
مادرم خدا به من به چهار طريق احسان ميكند يا مرا ميكشد يا براي هميشه مرا به اسارت درميآورد و يا با مجروح شدن ديگر بار امتحانم مي كند و يا اين كه بيقابلي از هر سه يعني زنده ميمانم.
پس مادر جان اگر شهادت مرا نصيب شد، اين مرگ سرخ را به شماها تبريك ميگويم. مادر جان اگر لياقت داشتم كه جسد داشته باشم مرا در بهشت زهرا به خاك سپاريد، اگر نبود ياد مرا بر مزار غلامرضا زنده بداريد.
مراسم ختم ساده باشد و در آن به جهت پيروزي اسلام و ظهور مهدي (عج) و سلامتي رهبر و مجاهدان دعا كنيد. مادر جان گريه بكن ولي با سيره دل. و خنده بكن ولي با لبهاي صورت. مادر جان هرگز با ديده صورت برايم گريه نكن كه دشمن شاد ميشود. و هرگز با لبهاي دلت خنده نكن كه از ياد خدا غافل شوي. مادر اگر چنين باشي به حق مؤمني و رستگار. مادر اگر من شهيد شدم در آستانه بهشت جايم است ولي تو مادر عزيز روي بهشت جاي داري و بهشت زير پاي مادران است. پس مقام تو والاتر از من است برايم دعا كن تا راه سعادت من هموارتر شود. برايم لباس عزا نپوشيد. رود رود هم نگوييد چرا كه رودهاي عزيزتري از من در زير خاك خوابيدهاند. به من ناكام نگوييد، چرا كه كامي نخواستم و اين دنيا هم جاي خوشكامي نيست.
مادرم اگر چه قبلاً قيافهام را ميديدي. و با نگاهي به رخسار زرد رنگ و خمودم شاد ميشدي اگر چه صورتي داشتم تا لبهايت آن را نوازش كند. ولي مادر من آن زمان مرده بودم و تحركم مداماً مرا عذاب ميداد. چرا كه مرگ در زندگيام نفوذ كرده بود و اين براي من مايه زلالت بود. و اكنون مادرم من در كنار تو هستم. روح من هميسه مهمان عطوفت و مهرباني قلب تو ميباشد.
والدين عزيزم وقتي كه بر سر مزارم ميآييد شتاب و عجله نكنيد و قبل از اين كه مزارم را و جسم پوسيدهام را در جلوهگاه چشمتان مجسم كنيد به ياد نافرمانيهايم بياييد كه چگونه بر اثر جهل و ناداني با شما پرخاش ميكردم، آن وقت مرا دعا كنيد كه محتاجم به دعاي شماها. و شما برادران و خواهرانم. كمتر به ياد دارم كه شما را فرمان برده باشم. به ياد ندارم كه در جهت رفاه شماها كاري انجام داده باشم پس مرا ببخشيد و حلال كنيد كه از گمراهي من بود.
برادران و خواهرانم، اميداوارم كه در زندگي عقيده مطلق به اسلام محمد (ص) داشته باشيد و در راه احياي اين عقيده و براي به ثمر رساندن آرمانهاي اين مكتب از بذل مال و جان دريغ نكنيد كه "قال الحسين(ع) ان الحياه عقيده و جهاد". مطالعه كتب سياسي مكتبي را فراموش نكنيد چرا كه ماندن در جهل گناهي بزرگ است.
به نام الله پرورش دهنده روحالله
خدمت خانواده
سپاس بر خداوند كه ما را سعادت داد تا هم چون رزمندگان صدر اسلام او را ياري كنيم و عاشقانه به سوي كربلاي حسيني راه يابيم و خصم زبون را به نابودي هر چه سريعتر به ورطه هلاكت بكشيم.
خانواده عزيزم آرزويم بود كه در عمليات طريقالقدس شركت كنم. اگر چه برايش در سنگرهاي دهلاويه صبر كردم. و روزها و ساعتها دنبال سنگر كندن بودم ولي خدا صلاح ميدانست كه من زخمي شوم و بحمدالله سعادت در اين موقع نصيبم شد. والدين عزيز به خدا قسم ميدانم لازم است در كازرون بمانم ولي آن صبر را ندارم كه در خانه بنشينم و كودك 10 ساله و پيرمرد 70 ساله به جبهه بروند. خودتان ميدانيد امام اخيراً گفت كه بايد كار را يكسره كنيد بايد به جبهه برويد. آيتالله منتظري هم دستور دادند كه قديميها به جبهه بروند آيتالله مشكيني هم همين فرمان را صادر كرد. بنابراين اگر هم تا به حال در كازرون مانده بودم حالا حتماً ميآمدم. اين دو ماه هيچ بوده تازه اول كار است الان در شوش هستم و اين نامه را مينويسم. والله قسم من دوست دارم پيش شماها باشم ولي براي اين كه دروغ نگويم جبهه و خدا را بيشتر دوست دارم.
من ميدانم كه فعلاٌ هيچ بلائي به سرم نميآيد. من ميدانم كه روبهصفتان زشتخوار نكشند. از تمامي شماها التماس دعا دارم. ميدانيد راه كربلا نزديك است 200 كيلومتر، 2 ساعت. انشاالله همين روزها ميرويم كربلا. دو شب پيش امام زمان آمده بود در يك سنگر تمام برادران در سنگر را دست به سر و صورتشان كشيده بود و گفته بود كه شما پيروزيد سلام ديگر رزمندگان برسانيد.
والسلام عليكم نصرالله ايماني
بسمالله الرحمن الرحيم
محضر مبارك ابوي ارجمندم
پس از حمد و سپاس بر خداوند خدمت شما سلام عرض ميكنم و اميدوارم كه در كمال صحت و عافيت به سر بريد و در امور مؤيد و موفق و منصور باشيد. الحمدالله وضع بنده خيلي خوب است و در كنف لطف بيپايان امام زمان همه رزمندگان در سلامتي و شادي روزافزون هستند. الان مدت چهار روز است كه من اينجا هستم در شوش دانيال. چند بار تا به حال به زيارت رفتهام جاي شما سبز. دو روز پيش هم به جبهه رفتيم، الحمدالله وضع خيلي خوب بود ديروز عصر برگشتم و بلافاصله نامه شما توسط يكي از دوستانم به دستم رسيد. از قيافه نامه فهميدم كه شما نوشتهايد.
خودتان ميدانيد كه بعضي اوقات انسان در حال عادي نيست يا شاديش از حد فزون شده يا ناراحتيش از حد طبيعي بيشتر و در همان حالت تصميم ميگيرد كه مثلاً به خاطر اين كه يك نفر از همشهريها آمده نامهاي بنويسد. اگر شاد باشد تمام مضامين نامه حاكي از خوشحالي طرف است و اگر غمگين باشد تمام نامه درد و بلاست و باز هم ميدانيد جبهه هم شادي دارد هم ناراحتي. اگر دوستت كشته شد ناراحت هستي و اگر حمله كردي و كشتي خوشحالي. بنابراين اگر نامههاي من يكي از خوشحالي خبر ميدهد و يكي از ناراحتي شما بايد اين تصور را بكنيد كه من هميشه حالت عادي ندارم. اگر خودم نميخواستم نميآمدم به جبهه و حقيقتاً هم دوست ندارم كه شما از بابت من در عذاب باشيد. پدر جان چه اشكالي دارد به جاي اين كه من دو ماه به دو ماه سر بزنم بشود مثلاً سه ماه. پدر جان هدف خيلي مقدس است والله قسم. من اصلاً نميفهمم چه موقع جمعه ميشود، اول برج چه وقت است شايد باور نكنيد ولي ما اخبار كار خودمان را هم از ديگري يا از راديو ميشنويم.
پدر جان هنوز نيامدهاي به جبهه. بر عكس هر چه بيشتر ميماني آتش عشق شعلهورتر ميشود، بعد هم من كه اينجا نايستادهام كه شهيد بشوم. من ميخواهم بجنگم براي هدفم، ماندم تا پيروزي، فبها نماندم باز هم فبها، خيالتان تخت باشد. اگر قرارباشد نقصي و يا دردي دچار من شود خودم قبلاً درك ميكنم.
به هر حال پدر جان اميدوارم كه به بزرگيت مرا ببخشيد. ما كه كاري از دستمان بر نميآيد. اميدوارم همين لت و پاري كه هستم بتوانم قدم مثبتي در راه احياي مكتب بردارم.
در خاتمه خدمت مادر سلام برسانيد و بگوييد در فكر من نباشد والله قسم ما اينجا ميوهاي ميخوريم كه در عمرتان نديدهايد. خوب در عوض يك ساعت هم دشمن روي ما آتش كند، اگر خدا بخواهد آسيبي ميرسد كه آسيب نيست نعمت است.
اميدوارم كه مؤيد باشيد انشاالله
نصرالله ايماني
به نام خداي شهيدان 10/10/59
محضر مبارك ابوي ارجمندم
سلام پدر جان سلام مرا كه از روي قلبي صاف و بيآلايش به سوي تو ميفرستم جواب بده. پدر عزيزم بر حسب وظيفه دينيام مجبور شدم در مرتبه اول به جبهه بروم. اما بايد آنچه از جبهه ميدانستم متوجه نبودم. ولي حالا آنچه نياموخته بودم آموختم. پدر عزيزم هرگز نميتوانم با چنين شرايطي در كازرون بمانم و بخواهم مسئوليت شخص و تن خودم را به عهده بگيرم، هرگز به خود اجازه نميدهم با توجه به اينكه يك بار به جبهه رفتهام پاي تلويزيون بنشينم و شاهد اين همه ناراحتيها، كشتهشدنها، زخميشدنها، باشم.
پدر عزيزم ديگر قدرت رفتن زير تابوت شهيدان را ندارم، ديگر آبي در چشمانم وجود ندارد كه بر شهيدان گريه كنم. حنجرهام ديگر صوتي ندارد تا در نيمه شب از خدا طلب آمرزش كنم.
پدر گراميم، تو پدر بودي و من پسر، اما من در حق تو پدر گراميم پسري نكردم، من بودم كه باعث آن همه ناراحتي روحي و جسمي براي شخص شما شدم، اما از خداي خويش درخواست تؤبه كردم، اميدوارم كه تو هم مرا ببخشي. پدر عزيز و مهربانم ميدانم حس پدر بودن مانع از آن ميشود كه ناراحت نشوي، ميدانم كه هر چه باشد تو پدر مني اما پدر جانم بدان كه ارزش فرزندت پيش خودت بيشتر از ارزش علي اكبر حسين(ع) پيش حسين بن علي نيست و بدان كه وظيفه ديني و اسلامي من هم كمتر از شهيد جاويد غلامرضا بستانپور و خسروي و پيروي و نصرالله سبزي و حميدي و وحيدي نيست. بدان كه اگر تو پدر هستي عباس بستانپور و محمد باقر خسروي هم پدر هستند. اما تو اسداله را داري كه نگاهش كني ولي عباس بستانپور به جز از غلامرضا كي را دارد، پدر عزيزم از روزي كه از جبهه برگشتم تا كنون حتي يك لحظه شاد نبودم، پدرم خودت شاهد بودي و ديدي كه ساعت 5/2 شب تا صبح از خدا چه ميخواستم پدرم علت روزهداري مرا ميداني؟ به خدا من جلو خدايم شرمنده هستم پدر از اين دنيا من خيري نديدهام و نخواهم ديد و هرگز نميخواهم. پدر عزيزم گوش كن تا بگويم كه من چقدر پيش خدا بيچارهام چرا كه من با رضا پيرزاده همرزم بودم و همسنگر بعد از اينكه چه بلاهايي كشيديم رضا رفت پيش خدا و من ماندم. بعد از آن آمدم در كنار اكبر پيرويان كه خمپاره ميانداخت و باز هم اكبر رفت و من ماندم. قبل از آن در كنار عبدالرضا آهنكوب بودم از اهواز كه او هم به شدت زخمي شد. بعد از آن با حميد خسروي همسنگر بوديم كه حميد هم رفت پيش خدا و من ماندم. خوب توجه كن پدر عزيزم توجه كن، بعداً در كنار پل با نصرالله سبزي بودم كه نصرالله هم شهيد شد. با صمد نحاسي بودم كه او هم پيدا نشد. با كاظم فتاحي بودم او هم زخمي و شد و الان به جبهه رفته بنابراين تنها يك يار براي من مانده و آن هم قبر گلگون غلامرضاي بستانپور است. شهيدي كه شب تا صبح در هويزه در كنار هم از خدا طلب شهادت ميكرديم. شهيدي كه تمام اوقات نگهباني با هم بوديم، در غذا خوردن، در خوابيدن، در همه حال. پدرم روزها بيشتر اوقات در كنار هم بوديم و دستمان در گردن يكديگر حالا بگو چطور اينجا بمانم. پدرم شب اربعين آن نوحهاي كه روبروي امام خواندند قلب مجروحم را بيشتر از هر زمان به لرزه انداخت چرا كه پدر عزيزم اسم خونآلود اصغر گندمكار و رضا پيرزاده را ميآورد. پدر عزيزم اصغر گندمكار شهيدي بود كه وقتي نماز ميخواند تمامي بچهها كه پشت سرش نماز ميخواندند به گريه ميافتادند پدر عزيزم جوابم بده كه چرا وقتي به نماز ميايستم درب را از پشت ميبندم جوابم بده كه چرا در نماز گريه نكنم و اما رضا پيرزاده كه برايت گفتم. پدر عزيزم به خدا نزديك يك كيلومتر راه را با پيرزاده سينهخيز رفتيم، براي عمليات زير باران خمپاره ولي پدر، او شهيد شد اما من بيچاره هنوز در گرو نفس سركش هرگز هرگز پدر عزيزم مرا ببخش كه ميدانم ميبخشي. پدر عزيزم حال كه از شما جدا شدهام قصد آن دارم كه سلاحم را زمين نگذارم تا زمانيكه بندهاي دستم قدرت گرفتن سلاح را از دست بدهد. پدر عزيزم آرزويم پيروزي اسلام و شهادت است. پدر عزيزم به خدا دلم پر ميزند براي اينكه در خون خويش غوطه خورم دوست دارم سينه پر دردم روزي هدف رگبار مسلسل گردد. اما براي من مرگ افتخار است چرا كه امام علي ميفرمايد:
زندگي آميخته با رذالت و پستي مرگش بهتر است. پدر عزيزم دوست دارم وقتي به قبرستان ميروم قامتم از بلندي مزار شهيدان كوتاهتر باشد. اما در انتظار چنين روزي به سر ميبرم. پدر عزيزم به خدا قسم روزي كه براي اولين بار به جبهه رفتم قرآن را باز كردم و سوره تؤبه را ديدم و در سوره تؤبه خواندم:
الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيلالله به اموالهم و انفسهم اعظم درجه اولئك همالفائزون
اي پدر عزيزم تصميم گرفتم و قسم خوردم كه تا خون در بدن دارم سلاح را بر زمين نگذارم. اما شهادت چنين عزيزاني باعث شد كه براي مدتي به كازرون بيايم افسوس كه در اين مدت رهآوردي براي اسلام عزيز نداشتم.
خداوندا! تو را به خون شهيدان شبروان چون رونده در ميدانهاي جنگ بدر و احد تو را به خون شهيدا ن سر از تن جدا شده چون حسين(ع) و احمد داودي و تو را به سينه رگبار گرفته شهيداني چون حميد خسروي و تو را به پهلوهاي پاره شده شهيداني چون غلامرضا بستانپور و پيروي و تو را به مغزهاي پرشان شده شهيداني چون سبزي و تو را به پويندگان راهت چون مجاهدان صف بدر و جبهههاي كربلاي ايران قسمت ميدهم مرا در انجام مأموريتم موفق بدار و به آرزوهاي درونيام جامه عمل بپوشان، خداوندا توفيق ده تا جانبازم در راه اسلام عزيز چرا كه اسلام به خون نياز دارد.
و اينك پدر عزيزم با طولاني شدن نامهام سرت را به درد كشيدم و قلبت را آزردم اما تو ببخش كه بخش از بزرگان است. پدر عزيزم پايداري و استقامت پيشه كن شايد سفرم برگشت نداشته باشد شايد هم داشته باشد به هر حال از تو ميخواهم در نيمه شب براي فرزندت دعا كني اگر خير مرا ميخواهي دعا كن و بگو خداوندا آرزوي تمامي مجاهدان راه حق را برآورده بفرما آمين.
پدرم در خاتمه وصيت ميكنم كه اولاً در مرگم گريه نكني ثانياً بعد از رفتنم به جبهه حتماً در مغازه را باز كن تا مردم و دوستانم به خاطر من در ناراحتي وارد نشوند. سي هزار تومان نجف بده، پانزده هزار تومان اكبر بده، پنج هزار تومان اخوي بزرگ هم بده و از ده هزار تومان باقي مانده اگر قابل شهادت بودم مراسم تدفين مرا به انجام رسان. از پول خودم اگر زياد آمد به بانك قائم بدهيد الي ابد. و خودت هم در مغازه برو و كاسبي كن بدون هيچ ناراحتي و مرا ببخش براي آخرين بار زيرا تو پدري و من فرزند تو اما پدري كردي ولي من فرزندي نكردم.
خداحافظ 10/10/59
نصراله ايماني
اين نامه را به يادگار نگهدار كه شايد ....
به نام خداي شهيدان
سلام بر شما عزيزانم پدرم، مادرم، برادرانم و خواهرانم
اميدوارم كه حال همگي شما خوب باشد.
اميدوارم كه بتوانيد بهتر از گذشته به اسلام عزيز خدمت كنيد
اميدوارم كه سلامتي كامل در جسمتان وجود داشته باشد تا بتوانيد هر كاري كه از دستتان برميآيد براي خدا انجام دهيد.
پدرم مادرم مرا ببخشيد كه نامه دير كرد. اكنون در جبهه ساريه هستم با چند نفر از برادران كازروني، اصفهاني، خوزستاني و شيرازي.
پدر جانم و مادر مهربان به خدا قسم شب و روز دعا ميكنم و از خدا طلب شهادت ميكنم.
والدين عزيزم اگر مرا دوست داريد برايم دعا كنيد تا در راه خدا و اسلام عزيز اين جان ناقابل را هديه كنم. پدر و مادر اگر دوست داريد كه در ناراحتي به سر نبرم و از اين جبهه به جبهه ديگر سرگردان نشوم برايم دعا كنيد بعد از هر نماز. البته اول دعا كنيد براي پيروزي اسلام بر كفر و سلامتي امام زمان و امام خميني و ظهور مهدي عزيز بعداً براي من دعا كنيد شايد روزي فيض شهادت نصيب من بيچاره شود. شايد روزي چهره زنگالي ما به نور معرفت الهي روشن شود. والدين عزيز تنها مأموريت ما حمله نهايي است كه همين روزها انشاءا.. نزديك ميشود. دو روز پيش تعدادي از برادران كازروني به كمك سپاه و ارتش پيشروي كردند از قرار معلوم نزديك 800 عراقي دستگير شدند. ديروز رفتم هويزه بنيصدر را ديدم اما چه بگويم كه دلي پر از درد داشتم با اينكه همه مردم ميخنديدند و شادي ميكردند، اما بغض گلويم را گرفته بود چرا كه بهترين دوستم هنگامي كه در محاصره بوديم هي ميگفت كو ارتش، كو نيروي هوايي و زميني؟
خلاصه مادر عزيزم، پدر گرامي برايم دعا كنيد حتماً براي شهادت در راه خدا، اين تنها آرزوي من است. مادر عزيز حلالم كن، پدر عزيز حلالم كن، برادران عزيز حلالم كنيد، خواهران عزيز حلالم كنيد.
به اميد شهادت كه تنها آرزويم است.
به اميد آنچه و آنكه برايش در نيمه شب اشك ميريزم.
خداحافظ
15 /10/59
باسمه تعالي
خدايا وعدهاي كه به من دادهاي وفا و امر حكم مرا تمام و جاي پاي مرا محكم كن.
خدايا دست از طلب ندارم تا كام من بر آيد يا جان رسد به جانان يا جان ز تن بر آيد
سلام اي عبد صالح خدا ...
نميدانم تو را به چه اسمي صدا بزنم مجبورم مثل غريبهاي تو را بندهي خدا صدا كنم، اما با يك خصوصيت و آن صالح بودن تو.
بله برادر مثل اين است كه اشكي خونين و غمگير از چشمان آسمان بر گونههاي پر چروك دنياي من سرازير ميشود و در و ديوارهاي شهر سوسنگرد اين قتلگاه جوانان و اين قربانگاه اسماعيليان خميني نقاب سياه و تاريكي را به خود پيچيده و سپيدهدم اين شهر، ريگزارها و شنزار اين صحاري سوزان را مشكين كرده و سحرگاهان صداي تكبير مؤذن چون آه احد احد شهيدان در لحظات آخرين قلبها را به تپش آخرين واميدارد.
بله برادر روزهاي ما كمكم رنگ ديگري ميگيرد و اعضاي بدن خرد شده ما حركتي ديگر آغاز كرده و چشمهسار خشكيده بينايي ما باز به جريان افتاده و نهر بدبوي قلب ما با آنچه نميتوانم توصيفش كنم لايروبي ميشود.
بله برادر درست با اين اوصاف بندهي خدا در انتظار دوران طلايي خود به سر ميبرد و اين روزهاي تيره زندگي را در آرامشي بيوصف به سر ميكند و به سر ميبرد. ايامي را در دنياي زور و تزوير و ظلم و فساد و تيرگي و ضلالت.
برادر دعا دعا دعا و اگر تو را نديدم حلال حلال حلال
اسبها را زين كنيد و چكمهها را بپوشيد
و دستها را بالا بزنيد
آماده باش
تا لحظهاي ديگر
شايد لحظهاي ديگر شما را بخوانند
او در پيش
و شما در قفا
و راستي آيا وضوي شهادت گرفتهايد؟
لالههايتان را آوردهايد
و آيا آمادهايد؟
بله برادر خدا ميداند.
و تبريك بر تو برادر شهادت شهداي كربلا و عاشوراي يكشنبه شب مبارك بر تو شهادت سيدالشهداي زمان بهشتي و منتظري و 72 بار تبريك تبريك
بنام الله ياري كننده مستضعفان
همه رفتند چه آنها كه به حق زيستند و چه آنها كه به پيكر جامعه انگلي بيش نبودند.
حسينيها رفتند، انسانيت پايمال شد و اين موجود پايمال شده از چكمه مزدوران در انتظار است. چشم انتظار يك فرد، در انتظار تا جامعهاي را از زير ننگ مزدوران بيرون كند و مزدوران را رسوا سازد. در انتظار است، چرا كه دشمن در كمين او نشسته. بله انسانيت له شده در انتظار فردي است تا با وداع آخرين تسليم مرگ سرخ شود. در انتظار مردي است كه با شهادتش ننگ تسليم را بر پيشاني ظالمان حك كند. او در انتظار است، انتظار خميني، اسطوره تقوي و پرهيزكاري مرد شرف و فضيلت و صاحب ولايت خالق.
بله انسانيت پايمال شده در انتظار فريادگري است كه با خروشش آسمان لاجوردي ايران زمين باران خون ببارد و كربلاي ديگري به وصف در آورد.
انسانيت در انتظار مردي كه در لغت تنهاست با دلي لبريز از عشق به خدا و با ايماني نزج گرفته از روح خدا و با صلابتي به سختي كوه و با بدني ستبر چون شير توفنده در ميدان جهاد با آتشين كلام.
آري خميني قيامگر شد تا بار ديگر فريادهاي الله اكبر اين سرود آزادي را هر چه طنيناندازتر بر لب بسرايد. بر آن شد تا ياد بدهد كه پرچمدار خونين كربلا چگونه درس خون پيام را به تمامي انسانها آموخت. بر آن شد كه فرياد حسين را در گوش پر طنينمان هر چه رساتر يادآور شود.
بر آن شد كه فرياد آزادمردي را دوباره بر گوشهاي رزمندگان اسلام در جبههها چون صوراسرافيل بدمد و نداي حسين را بر قلههاي شهادت و فتح به اهتزاز در آورد. و چنين شد، خميني آمد، قيامگر شد، انسانيت را زنده كرد، خميني مؤمن مردي كه صادقانه آنچه را با خدا پيمان بسته بود وفا كرد و ياوران زينب گونه خميني خود حسيني شدند.
و حال اگر چه آزاد شده و انتظارش به سر آمده ليكن انتظاري ديگر در پيش و آن انتظار مهدي(عج). ما هميشه در انتظاريم چرا كه مكتب، مكتب انتظار است مكتبي كه نقش اعتقاد به معاد همواره پيروانش را به بازگشت به سوي خدا ميخواند. و اين رجعت يعني به نور و حيات رسيدن. يعني اوج گرفتن و از بند بندگي رها شدن و واله خدا شدن و اميدوارم كه براي همه ما اين رجعت مبارك باشد.
و اما سلام خانواده گراميام
از شما بياندازه ممنون و سپاسگزارم كه لطف فرموديد و اين پيراهن و زيرپيراهن را فرستاديد. بايد ببخشيد كه كمال پر رويي بود اين درخواست من.
متأسفانه من علاقه ندارم كه از تداركات بيت المال وسايل شخصي بگيرم و در اهواز هم گران بود والا اهواز ميخريدم و مزاحم نميشدم. به هر حال از اينكه در زحمت افتاديد كمال معذرت ميخواهم. حالم خيلي خوب است و انشاءا.. تا اواخر ماه رمضان عمليات در پيش است و موفق نميشوم كازرون بيايم چون هم كار زياد است و هم نيرو كم.
به اميد خداوند اگر برنامهاي پيش نيايد بعد از عمليات سري ميزنم. خيلي هم در نامه ننويسيد كه سري به كازرون بزن نقداً كازرون ما جبهه سوسنگرد و دهلاويه است.
چون خودم در فكر شما نيستم بهتر است شماها هم خيلي در فكر من نباشيد. چون وضع زندگي ما در سوسنگرد پدر جد شما هم ندارد. خدمت همه سلام برسانيد.
اگر جواب نميخواهيد نامه را جواب بدهيد.
نصراله ايماني
تابستان 60
باسمه تعالي
محضر مبارك خانواده عزيزم (11/6/60)
پس از عرض سلام. اميدوارم كه انشاءا... بتوانيد به اسلام خدمت كنيد.
..... من وقتي قصد ميكنم به جبهه بيايم اصلاً احساس نميكنم كه قوم و خويش دارم. كسي كه به جبهه ميآيد اگر اعتقاد داشته باشد كه براي خدا ميآيد و براي احياي دين خدا پس بايد عشق و محبت هيچكس در دل نداشته باشد وگرنه مشرك است.
من اگر يك وقت به كازرون ميآيم از روي اجبار است. كازرون و قوم و خويش و زندگي در همين جبههها خلاصه ميشود. اگر دين و اسلامي هست در اين جبهههاست و در شهرش بنده قبول ندارم. آمدن نصراله به كازرون چه فايده دارد آمدن امام زمان فايده دارد. به علاوه صرف نميكند كه دويست تومان كرايه رفت و برگشت بدهم كه ميخواهم به كازرون بيايم. ما با ديگر برادران اين روزها خيلي كار داريم علاوه بر كار جبهه داريم دنبال اين ميرويم كه نمايشگاه جنگ در كازرون برپا كنيم، بنابراين اگر موفق شديم و عمري باقي بود كه سري ميزنيم وگرنه ديدار در كربلا.
از شماها ميخواهم براي پيروزي اسلام دعا كنيد.
از اينكه رجايي و باهنر و ديگران شهيد ميشوند اگر غصه خورديد از بيچارگي شماست به خدا قسم اگر در روحيه رزمندگان كوچكترين خللي وارد شده.
مرگ، مرگ است اما طريقش فرق دارد. يكي ميسوزد، يكي غرق ميشود، يكي تكه تكه ميشود يكي هم به درك واصل ميشود، براي افراد فرق دارد. غصه ندارد، منظورم اين است كه اگر روزي ما هم برايمان مصيبتي وارد شد ناراحتي ندارد.
خداحافظ
والسلام نصراله
به نام خدا 24/11/60
خدمت خانواده عزيزم
سلام اميدوارم كه خوب و خوش باشيد و انشاءا... در پناه امام زمان در امور خير موفق و مؤيد باشيد. بعد از اينكه الان همانطور كه از اخبار ميشنويد اوضاع بر سر عراقيها كلم و شور باشد و بايد هر چه بيشتر استفاده كرد. لااقل بايد گردن صد نفر را بزنم كه گردنم را زدهاند.
چند روز پيش با سخنرانيهاي صدام سگ سه تيپ سازمان يافته به طرف تنگه چذابه حمله كردند تا به خيال خام خود بتوانند بستان را بگيرند. صدام گفته بود كه بستان شرف ملت عرب است و فردا شما را در بستان ميبوسم. خلاصه مثل خر و گاو حمله كردند ما هم آنها را مثل سگ كشتيم اگرچه شهيد و زخمي داديم ولي به قول امام ما پيروزيم چه بكشيم چه كشته شويم.
همان روز هم هواپيماهاي عراقي 5 نمونه اعلاميه بر سوسنگرد ريختند يكي از آنها صدام را در كنار قبر امام حسين نشان ميداد!! بعد نوشته بود: ملت ايران اين عكس رهبر شيعيان عراق است كه در كنار مزار جدش حسين!! زيارت ميكند. يكي ديگر از اعلاميهها كارت عبور بود.
نوشته بود ارتشيان عزيز ايران اين كارت عبور از مزار است تمام نيروهاي انتظامي عراق شما را حمايت كرده و پشتيباني ميكنند، بياييد و به ما بپيونديد و اِلا همه شما را ميكشيم!! و ما پيروزيم! به هر حال اين بيچارگان فكر نميكنند كه ما چه انديشهاي برايشان داريم.
دو روز پيش يك اسير گرفتم ميگفت كه صدام الان در 4كيلومتري نيسان است و سخنراني كرده و گفته اگر هزاران كشته بدهيد بايد بستان را بگيريد.
والسلام نصراله ايماني
بسم الله الرحمن الرحيم
پس از ثنا و سپاس بر خداوند خدمت تمامي شما والدين عزيز و برادران و خواهران گراميم سلام عرض ميكنم و صحت و سلامتي روزافزون را برايتان آرزو ميكنم.
و اميدوارم كه در امور خير مؤيد به تأييدات الهي باشيد.
بنا نداشتم نامه بنويسم و نقداً طرف خطابم تمامي شماها هستيد و منظورم اين است كه نخواهم براي هر كدام نامهاي بنويسم.
اولاً وعده و وعيدهايي كه دادم كه تا يك هفته يا يك ماه برميگردم همه هيچ و پوچ بود. بعد اينكه در برابر هيچ مقامي من مسئول نيستم جز ولايت فقيه و حاكميت خدا.
اگر هم برادرم هم كه نماينده امام است برايم شرعي بداند كه برگردم كازرون من هم براي خودم شرعي ميدانم كه بروم خدمت امام و از او شكايت كنم براي ممانعت از جبهه رفتن.
و اينكه نوشتهايد من بيايم كازرون تا برادرانم ازدواج كنند، اين را هم اصولي نميدانم چرا كه هر كه سرش سوخت دنبال كلاه ميرود. لازم نيست من باشم. و اينكه پدر توسط غلام صفايي سفارش فرستاده، گفتم كه سفري است كه ميخواهم به عنوان جهاد فيسبيل الله بروم هيچ برايم مطرح نيست كه شهيد بشوم يا فلج يا زخمي. جبهه آمدنم هم از روي اين نيست كه گردنم بار شده. بله به خاطر خدا سمج شدهام. اگر هم بگوييد كه راضي نيستم اين را از كمي درك شما قلم ميزنم و لذا به آن عمل نميكنم.
و بعد راجع به ارزش فرد به همگي شماها ميگويم هيچكس براي من به اندازه اسلام ارزش ندارد. نه براي من در آينده پيش ميآيد كه دوستاني مثل غلامرضا بستانپور داشته باشم و يا مثل محمود ياسين. از كشته شدن ياران هم به اندازهاي كه شاد ميشوم ناراحتي نميكشم. قدرت تحمل آن را دارم، هر چند كه مشكل باشد و باز فكر نميكنم كه در آينده دوباره برادري پيدا كنم كه مثل محمود ياسين بغل دستم سرش كنده شود و بخواهم تكهتكه مغز و صورتش را جمع كنم و ببوسم و به عقب برگردانم و حتي تا به حال هم پيش مادرش و يا در فاتحهاش نروم. گفتم كه قرار نشده بود كه نامه بنويسم، مجبور شدم. و اگر جملات نامه به مذاق خوش نيايد باز بپذيريد، چرا كه هر چه ميگويم به خاطر خداست و قلم و زبانم اين را نميگويند تار و پودم ميگويد كه فعلاً بايد در جبهه بماني بگذار هر چه ميخواهد بشود.
ديشب بود در مسجد سوسنگرد برادر خدادادي شهيد شده بود. تنها فرزند خانوادهاي از كورهپزخانههاي جنوب شهر و داراي پدري پير و مادري كمر شكسته. پدرش بعد از شهادت فرزند فقط تا 8 روز به خودش اجازه داد در شهر بماند و حال با قدي خميده و محاسني سفيد آمده تا راه تنها فرزندش را با نثار خونش ادامه دهد. من كه هنوز نه شهيد شدهام نه دست و پايم قطع شده است.
بله خانواده عزيزم در اين مدت نه تنها من بلكه آناني كه شهيد شدند لحظههايي را پشت سر گذاشتيم كه من حاضر نيستم به اين مفتيها آن را از دست بدهم.
من ميدانم كه هيچگاه براي شما فرد شايستهاي نبودم. من آنچه را دربارهام ميگفتيد مانند خوابي در نظرم مجسم است. اقرار ميكنم كه هيچ وقت برايتان مفيد نبودهام.
عزيزانم من و دو سه نفر ديگر بيش نيستيم كه از اول جنگ سوسنگرد تا بحال اينجا هستيم .
بگذاريد يا ما باشيم و تاريخ را بر سينهها ضبط كنيم و يا تاريخ ما را بر سينه خود ضبط كند از بودن من در كازرون فعلاً صرفنظر كنيد و بگذريد و خودتان را در بوته آزمايش قرار دهيد.
عزيزانم تابلوهايي آماده شده در جهاد سازندگي روي آن نوشته شده:
تا كربلا 100 كيلومتر ديگر، ديگري نوشته شده 95 كيلومتر، ديگري 90 كيلومتر همين طور ادامه دارد تا اينكه آخري نوشته شده:
حسينيها به كربلاي حسين خوش آمديد.
من هم اميدوارم كه در كربلا از شماها پذيرايي كنم ولي يادتان باشد كه عاشقان پاك به كربلا ميروند من عاشق گنهكارم مرا دعا كنيد تا انشاءا.. خداوند با ما مسالمت كند.
از اينكه نامه را با اين لحن نوشتم ببخشيد انشاءا..
همه را سلام برسانيد.
والسلام 6/12/1360
به نام آنكه ذاتش دليل هستي اوست
انا فتحنا لك فتحاً مبينا
محضر مبارك ابوي ارجمندم- سلام عرض ميكنم اميدوارم كه در عين عافيت به سر بريد و كما كيف تحت توجهات ولي عصر(عج) باشيد.
چندي پيش نامهاي از خواهرم رسيد كه جوابش را نوشتم ولي عمليات پيش آمد نتوانستم پست كنم و الان در سوسنگرد است.
ما هم كه جزء نيروهاي عملياتي هستيم و انشاءا.. در اين عمليات كه گستردهترين عمليات اخير است و پايان جنگ به اميد خداوند شكت ميكنيم تا وظيفه الهي خويش را چنانچه خدا قبول كند انجام دهيم. ديشب حدود ساعت 3 بود كه جهت عمليات ميرفتيم خداوند بزرگترين احسان را به ما كرد و اينكه ما عقب يك آهو بيابان نشسته بوديم و من درست پشت در عقب بودم كه ماشين بعدي با سرعت هر چه تمامتر كوبيد به عقب ماشين ما البته تقصير نداشت چون در ظلمت شب اين اتفاقات بعيد نيست درست يك لحظه قبل از اين برنامه من دستم به پشت در آويزان بود و سرم هم روي دوشم سورهي قدر ميخواندم كه در يك لحظه دستم را برداشتم و بلافاصله اين اتفاق افتاد وگرنه حالا شده بوديم آقاي يك دست. به هر حال خداوند هميشه محافظ است. ليكن وقتي هم اتفاقي رخ ميدهد آن ديگر حكمي است كه ما از آن كمتر خبر داريم.
خدمت شما عرض ميكنم كه من در اين عمليات لياقت زخمي شدن و شهادت را ندارم، در فكر نباشيد.
عمليات ما از هويزه شروع ميشود تا كربلا.
از حميديه نصرالله ايماني
بسمالله الرحمن الرحيم
محضر مبارك ابوي ارجمندم (5/1/1361)
پس از حمد و سپاس وافر و بيكران بر خداوند جهانيان كه ما را نصرت داد تا همچون سربازان صدر اسلام در لواي محمد رسولا.. پرچمدار اسلام در لواي خميني باشيم. و باز سپاس و حمد خداوند كه خانواده من هم به داشتن يك نفر در جبهه مباهات ميكنند.
دقيقاً نميدانم چند روز است كه در شوش هستم البته در جبهههاي شوش چون اين قدر برنامهها و كارهاي ضروري پشت سر هم پياده ميشود كه حقيقتاً بعضي اوقات نمازها هم اگر كسي خبر ندهد و يا اذان نگويد فراموش ميشود. ولي الحمدالله تا كنون غير از يك صبح ديگر نمازي فراموش نشده كه آن هم بلافاصله قضا شد.
بله با قدرت بيچون خداوند و به فرماندهي مهدي سلام الله(عج) و به يَد پُر قدرت سربازان اسلام به رهبري امام خميني و دستور او چهار شب پيش رأس ساعت 12 شب عمليات فجر در تمامي طول جبهه شوش و دزفول كه بيش از 40 كيلومتر ميشود، شروع شد.
رزمندگان اسلام با بانك الله اكبر نبردي سنگين بر عليه كفر پيشگان صدامي آغاز كردند، كه هنوز ادامه دارد از اخبار ميشنويد كه رزمندگان عزيز چه حماسهها آفريدند و شنيدن كي بود مانند ديدن. به خدا قسم مانند گله گاو كه با يك هي زدن فرار ميكنند صداميان كثيف فرار ميكردند ولي چه فايده همه در محاصره بودند.
به اميد خداوند در اولين فرصت انشاءا.. با تثبيت شدن اوضاع خدمت ميرسم. شايد منافقان در سطح شهر شايعاتي پخش كنند نسبت به وضع سلامتي ديگر برادران ولي همه بياساس است. الحمدالله همه سلامت هستند. با توجه به اينكه اين عمليات دهها برابر عمليات بستان اهميت داشت ولي هنوز نصف شهداي بستان ما شهيد ندادهايم براي رزمندگان اسلام دعا كنيد. شب عيد ما واقعاً خوش گذشت: زير آتش توپ و خمپاره و ميان رطوبت شنها. واقعاً سعادت ميخواهد اين چنين براي اسلام ماندن. الحمدالله خدا را شكر جاي شما سبز.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
نصراله ايماني
به نام آنكه ذاتش دليل هستي اوست
حمد و سپاس بر خداوند قادري كه ما را نصرت داد تا به راهش قيامگر باشيم.
ثنا و سلام خداوندي را سزد كه صاحب بالاترين و والاترين صفات علوي خدايي است.
سلام خواهر جان نميدانم در جواب نامهات چه بنويسم از باب نصيحت كه هرگز.
اما از تو انتظار دارم كه هميشه در نامههايت مرا نصيحت كني. از آيات خداوند در مورد گنهكاران بگو، از احسان الله برايم توضيح نده تنها از بلاهاي مداوم خدا و عذابهاي دردناكش كه هرگز زمان معني ندارد، از عذابهايي كه هرگز سرد و سلامت نميشود.
خواهر عزيزم تنها هديهام به تو (با خجالت) نه به تو بلكه بلكه به تمامي خواهران خوب در جهان و به پدران و مادران دلشكسته و تمام برادران تنها سلام گرم و تفتيدهاي است كه از سينه پر از درد عشق فروزانم تقديم ميكنم.
خواهر عزيزم تا پاهامون حركت و دستهامون قدرت داره و تا هنوز چشمامون ميبينه يعني از همين حالا قدر اين پدر و مادر را بدانيم. قدر خواهر و برادرها. والله قسم من كه ندانستم اي خاك بر سر من، دارم لحظه به لحظه به ياد ميآورم آن نافرمانيهاي نابخشودني. و در عذابم از آن لحظهاي كه مرگ لامحاله و بيخبر در رسد و دست و پايي نتوانم زد. ولي آنچه دلم را شاد ميكند سايه پناه خداوند است كه پيرامونش هرگز به وصف نميآيد و اعتصام به حبل المتين او كه گيرنده را هرگز لغزش نيست.
خواهرم ميدانم كه تنها اگر روزي قرار شد كه خداوند آن نصرت وافر را به من ارزاني دارد و اين جسم مردار و متعفن مرا آن شايستگي دهد تا در زير پاي مجاهدان عقيده و جهاد له شود اين تو هستي كه فرياد ميزني ديگران را كه:
الذين اذا اصابتهم مصيبه قالوا انا لله و انا اليه راجعون
خواهرم ميدانم دعاي تو به درگاه خداوند اجابت ميشود، مرا دعا كن تا خداوند در حق برادرت احسان كند.
نصراله ايماني 5/2/1361
سوسنگرد شهر عاشقان شهادت
آخرين نامه
به نام الله
سلام خواهر جان الان كه اين نامه را مينويسم نميدانم در چه حالي به سر ميبرم از خوشحالي سخن بگويم يا از عقدههاي زمان جنگ.
خواهر عزيز تا چند ساعت ديگر ما به طرف خرمشهر حركت ميكنبم همان طور كه ميدانيد اين عمليات بزرگ بيتالمقدس به روايتي پايان جنگ است. و به خاطر اينكه تيپ عاشورا قويترين تيپي است كه تا به حال در جنگها عمل كرده و بنده هم سازماناً جزو اين تيپ بودهام، انشاءا.. وقتي كه اين نامه را ميخوانيد حتماً 24 ساعت است كه ما در خرمشهر هستيم.
خواهر عزيزم ميدانم لياقت شهادت ندارم شايد باز هم زخمي بشوم البته هنوز به دلم نگشته شايد باز هم از فرط گناه باشد كه به دلم اثر نكرده وگرنه ...
خواهر عزيز ارزش خودت را كماكان حافظ باش و احترام پدر و مادر را رعايت كن و در تمامي امور خدا را به خاطر داشته باش. سختيهاي روزگار را مثل مومي در دستان پر قوت خويش احساس كن. خواهر عزيزم زبانم بريده باد كه تو را نصيحت كنم ولي سعي كن دل مادر را نيازاري، پدر هم همينطور.
به همه سلام برسان ... در آرزويم كه كنار درب حرم حسينبن علي مقدم شماها را بوسه زنم.
به اميد خداوند
سعي ميكنم برگردم ولي آمديم و نشد از همهي شماها حلالي ميطلبم.
به پدرم بگو اگر سفر مكه رفتند ما را فراموش نكنند. از همگي شماها التماس دعا
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
خواهر عزيزم از اينكه بد خط نوشتم مرا حلال كنيد پوزش ميطلبم، وقت نداشتم.