تبليغاتX
شهید محمد نگارستانی
برادرها، ‌این دنیا سرابی بیش نیست که هر چه بروید بدان نمی رسید. این دنیا منزلگاهی است که فقط برای دادن یک امتحان در آن توقف کرده ایم این دنیا آن طور که علی (ع) می گوید هیچی نمی ارزد پس چرا باید پیروان علی (ع) اینگونه به آن چسبیده باشند. "از وصیت نامه شهیدمحمدنگارستانی"


شهید محمد نگارستانی










نامه به مادر عزیز خود ازمحل کردستان(تپه گازرخانی)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

۵۹/۶/۲۲                                                                                                            

الذین آمنوا و هاجروا جاهد فی سبیل الله با موالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله و اولئک هم الفائزون

«کسانی که ایمان آورند وهجرت وجهاد کردند درراه خدا،  با مالهایشان وجانهایشان،  عظیم درجه ای دارند در نزد خدا و انان رستگار خواهند شد»

 

مادرعزیزم سلام

امیدوارم حالت خوب وایمانت هر چه مستحکمتر شده باشد

مادر عزیز امروز۶ روزاست که برفرازتپه سیاه به ارتفاع ۲۵۰۰متر که در بین راه مریوان ،کامیاران است ،قرارداریم تا کنون چندین شب درگیری داشته ایم اما به حمدالله تا کنون فقط 2شهید 6زخمی داده ایم آنهم از برادران ارتشی . در این تپه قبلاً ۱۲ پاسدار را سر بریده اندوما برای تلافی این کشتار آمده ایم منظور از ما،  واحدهائی از تیپ نوحه وپیشمرگان مسلمان است .

مادر عزیز وضع کردستان این طوری که رادیو میگوید ساکت نیست روز نمیشود که در این منطقه (تمامی کردستان)درگیری نباشد وگروهی مفتخر به شهادت نشوند راستی مادر مگر خون من از خون آنان رنگینتر است یا آنها پدر ومادر ندارند مگر ما همراه آنها شعار ندادیم"می کشم می کشم آنکه برادرم کشت" مگر ما نگفتیم "سنگربه سنگر آمادۀ جنگیم" پس ما نیز باید همراه آنان  عمل کنیم .

در اینجا میدان نبرد اسلام با کفر،  پیشمرگ،  ارتش وپاسداران دلیرانه روز وشب می جنگند با گشنگی وسرما،  بی خوابی دست و پنجه نرم میکنند ایا روا هست که ما در خانه بمانیم و ارتش را طاغوتی،پیشمرگ را غارتگر وپاسدار را مغرور ومنحرف بنامیم.

مادر-تا کی بمانم وازدورجنگ حق وباطل را نظاره کنم وفقط تماشاگر باشم نه من تماشاچی وبی طرف نیستم نه نه من نیز جزء کوچکی ازسپاه بزگ اسلامم "میکشم در راه خدا کشته میشوم در راه خدا"مادردراین سنگری که این نامه رامی نویسم هرآن احتمال خطر می رود ،امااینجاترس برای هیچ کس معنائی ندارد هرآنچه خدا بخواهد همان میشود.مادراگربرنگشتم مبادا ازانقلاب طلبکار شوید مبادا دم از شهیددادنتان بزنیدمبادا مادر مبادا

 و اگربرگشتم با قلمم، به نبردم ادامه خواهم داد تا لااقل مسلمین،  از وضع این خطه ازجمهوری اسلامی آگاه گردند.

مادر-نمی گویم غمی نیست جزدوری شما،  بلکه میگویم غمی نیست جززبونی اسلام ،

غمی نیست جز ضعف وشکست انقلاب ودوری از شما،  چون به خاطر خالقم وآفریدگارم

وخدائیم هست .اصلا مهم نیست ماموریتمان دو ماه است اما آرزومندم تا استقرار کامل جمهوری اسلامی در سنگر باقی بمانم که یا شهید شوم ویا اجر شهید را ببرم .

در ضمن مبادا یک بار به سپاه تلفن بزنید واحوال مرا بپرسید اگر اتفاقی بیافتد خبرتان میکنند.موقع آمدن بابا گفت انشاالله به تیر غیب گرفتاربشوی به او بگو اینجا تیر غیب کم گیر می آید اما در عوض مین غیب وخمپاره غیب فراوان،سلامش برسان واز بابت آنشب ازاومعذرت بخواه ، همگی را سلام برسان رضا وهمسرش را وپانته آرا ببوس وسالگرد تولد روح الله را بدو تبریک بگو عباس و همسرش را و همچنین مهین کارمند و حسن آخوند را و حسین شعارنویس را وعلی زرنگ راوبه حسن بگو....................

.شاید این آخرین نامه ام باشد و شاید هم نه،   مهم نیست خوشحالم که چند روزی از عمرم را تلف نکرده ودرسپاه اسلام خدمت نموده ام

ولا تحسبن الذین قتلوافی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

نپندارید کسانیکه کشته می شوند در راه خدا مرده اند بلکه زنده اند ونزد خدایشان روزی میگیرند

مادر -اینجا حقانیت آیات قرآن بیش از پیش بر من آشکار میگردد بخصوص آنجا که میگوید وخدا بیم میاندازد در دلهایشان

مادر موقع آمدن برایم گریه کردی آن اشکها برای من بسیار ارزش داشت ..........

..............................................................................................پایان


نامه(وصیت نامه) شهید به خانواده خود بعد از ماموریت کردستان و شروع ماموریت بزرگ

شروع جنگ تحمیلی) اعزام به جبهه های غرب سومار به همراه ده نفر از دوستان خود

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام پدر ومادر عزیز

برایتان از درگاه باریتعالی آرزوی سعادت مینمایم مادر وجدان اسلامی من به من این اجازه را نداد تا زمانی که وجودم در اینجا به درد اسلام میخورد جبهه را ترک کنم لذا من میمانم وممکن است امروز به مرز بروم مادر جان من در دو صورت قبل از پیروزی بر می گردم یا شهید برگردم که خدا کند چنین شود ویا افلیج،   مادر خواهر برادر پدر مهربان وقت کم است عجله داریم مرا ببخشید واز خدای بخشنده طلب عفو برایم بکنید همه فامیل راسلام برسانیدعباس و همسرش خاله مازاده وخانواده اش رضا وپانته آوهمسرش شهین عزیز وهوشنگ مهربان وبچه های شیرینشان،    مهین که انشاالله امیدوارم که اگر برنگشتم در عروسیش تاخیری نیافتد و اگر شهید گشتم حتی قبل از پرسه ام جشن بگیرید برای من عزا نگیرید ولباس مشکی نپوشید گریه نکنید هرکدام پنج آیه از ایات گمنام قرآن را خوانده یاد گرفته وبه پنج نفر یاد دهید.خاله کبری وخانواده اش خاله فاطمه دائی ماشالله دائی اکبر دائی احمد وخانواده هایشان،   حسن را نیز سلام برسانید وبگوئید متاسفم از اینکه نتوانستم بر گردم و همراه بیائیم وبه اوبگوئید "وتواصوبالحق وتواصوبالصبر"صبر جهت سازماندهی ورضایت خانواده واجب است حسین وعلی را سلام برسانید واز بابت من از عمه معذرت خواهی کنید در ضمن علوی ۵۰تومان از من میخواهد سیف الدینی پاسدار ذخیره ۲۶تومان وآقاحسین نیز در اینجا صدتومان به من داد.

به امید پیاده شدن مکتب حسین در سرتاسر گیتی وبه امید اینکه در آخرت در مقابل امام   حسین (ع)سرافراز باشیم واز کسانی نباشیم که فریاد هل من ناصر ینصرنی او را به بهانه دیدن خانواده وغیره بی جواب گذاشته باشیم .

همیشه به یاد خدا باشید

به آخرت فکر کنید

ازمنکرات بپرهیزید

وبرایم طلب عفونمائید

به امید پیروزی

اسلام وانقلاب اسلامی

وسلامت امام وتکامل امت

                               بامداد ۱۱/۸/۵۹ اعزام نیرو کرمانشاه             امضاء: نگارستانی


نامه شهید محمد نگارستانی از جبهه های غرب یک هفته قبل از عملیات عاشورا(سارات-۱)

 

بسم ربک الذی خلق                ۲۱/۸/۱۳۵۹

 پدر ومادر بزرگوارم

از خدای عزوجل برای وجود مطهرتان آرزوی سعادت می نمایم باری اگر جویا حال این حقیر باشید در پناه ایزد متعال ودر راه پروردگار یکتا بهترین روزهای زندگیش  را میگذراندواز شما بسیار سپاسگذارم که با یاری خدا مرا به این حد از بلوغ رساندید که بتوانم خود،  راه خویش را آزادانه پیدا کنم ودر این راه که همان راه الله است مستقلانه گام بردارم واز من راضی باشید ببینید، چقدر نامه میدهم وتلفن میزنم دیروز تلفن زدم وامروز وقت کردم ونامه دادم مادرجان این نامه را در کنار رودخانه ای مینویسم که از جلوی لشکر کفار می گذرد وبه سومار می رود سومار در دست دشمنان است وآن دون صفتان بر بلندی تپه ای بزرگ در اطراف سومار سنگر گرفته اند قبلا ۵۴ کیلومتر به علت عقب نشینی ارتش جلوتر از محل فعلی اشان بودند اما با یاری خدا سپاه وسربازان توانستند مزدوران را تا آن منطقه به عقب برانند هم اکنون جلوی خویش را مین گذاری کرده اند وبر بالای تپه مستقر شده اند هر شب صدای نعره های مستانه شان را می شنویم وتا کنون تعدادی از آنان را به هلاکت رسانیدیم و به امید خدا امشب تعداد دیگری از آنان را نیز به هلاکت می رسانیم اینجا ما چون برای خدا کار میکنیم با هر مشکلی وهر سختی میسازیم ولی چون خدا نمی خواهد مریض نمی شویم ولیکن بر اثر باران چند شب پیش تعداد زیادی از مفسدان متجاوز بیمار گشته که هلیکوپتر ها کشورشان هر روز آنها را به پشت جبهه میبرند توپ خانه شان نسبت به توپ خانه ما خوب کار می کند اما چون خدا نمی خواهد کمتر به هدف گلوله هایشان میخورد وان شاالله تا ده محرم تپه را از انها میگیریم واگر توپخانه ما بر بالای این تپه مستقر گردد میتواند حتی کاخ بزرگ مفسد صدام رانشانه بگیرد وشهر مندلی عراق در ۲کیلومتری ما قرار می گیرد ونیروی دشمن از کمبود نفرات زجر میکشد در حالی که اگر نفرات ما زیاد نباشند کافی هستند وسربازان وپاسداران آنگونه دلیرانه عمل میکنندکه دشمن دیوانه وار پی در پی شلیک مینماید اما بدانید ویقین داشته باشید که گلوله های کلانشیکف آنان نمیتواند در مقابل قدرت خدای کار کند و بسیار کم اتفاق می افتد که به بدن سربازان مهدی (عج) برخورد کند در ضمن جلال الدین فارسی پریروز به خط مقدم جبهه آمد وموجب تقویت روحیه سربازان گشت در اینجا بیش از ۱۰ روحانی است وتعداد بیشتری طلبه،مادر جان وضع جبهه را به تو گزارش دادم تا بدانی که خدای را خوش نمی آید که تا قبل از پیروزی به سوی تو بیایم امیدوارم نامه های قبلی من به تو رسیده باشد مادر هرچقدر میتوانید انقلاب را یاری نمائید بخدا این ملت گاهی اوقات از شرم ما را به گریه میاندازند با هدیه هایی که میفرستند وسخنانی که بر آنان مینویسد خدا یاریش بدهد که تواصو بلحق وتواصوبالصبر را عینیت بخشد شهین وبچه هایش وهوشنگ خان را سلام مخصوص رسانیده وبه هوشنگ بگو جنگ تمام شد کی تو می آئی؟لیدا وصدیقه وپانته آ را سلام سلام برسان وبگو افتخار کنید که شوهرانتان به صف سربازان امام زمان پیوستند مهین راسلام برسان وبگو هرچه بیشتر مطالعه کند وکارش را بسیار جدی بگیرد که اگر چنین کند در نزد خدا حکم فرمانده سربازان اسلام راداردچرا که طلبه ها وروحانیت فرمانده روح آدم هستند فرمانده روح سربازان اسلام .حسن را سلام رسانیده وبگوئید که من بسیار دلم میخواهد (البته اگر شهادت روزی من نشد )که برگردم ودرسم را ادامه دهم تو چطور درست را ول کرده ای این ادا را کنار بگذار وخودت را بدبخت نکن جنگ با کفار تنها بوسیله گلوله نیست نگاه کن ببین صنعت گران شیراز چه افتخاری آفریدند وچه خدماتی انجام دادند بر هوای نفس خویش مسلط شو عصبانیت وغرور را از خود دور کن ویاد خدا را در دل بینداز که الا بذکرالله تطمئن القلوب وبه او بگو یک سرباز یا پاسدار باید در وهله اول خوش اخلاق باشد تا موجب تضعیف روحیه همسنگرانش نشود از بابا معذرت خواهی کن به خانه برگرد دیدی که قهر کردنهای ململی دائی فایده ای نداشت حسین وعلی را سلام مخصوص برسانید وبگو درستان را بسیار جدی بگیرد اول درس وبعدش آموزش نظامی،  اگررضا وعباس نیز تلفن زدند بگو موفق باشید وسلامشان برسان خاله مازاده خاله کبری خاله فاطمه وخانواده های محترمشان را سلام برسان دائی اکبر دائی احمد دائی ماشاالله وخانواده هایش رانیز همچنین عمه وننه آقا وشاطر علی را سلام برسانید وامیدوارم که محمد حسین ومهدی دائی احمد نیز به جبهه آمده باشند هاشم دوستم را سلام برسانید وبگوئید هر وقت شهیدی را می بینم یاد داستان تو می افتم علی شعبانی،مرتضی اسدالهی ،سعید ومنصور ملا محمدی،منصورومسعود محمود خاله فاطمه ،حمید وململی خاله مازاده،ململی ومهدی وهادی دائی احمد محمد رضا وعباس دائی اکبر ،مهدی،مسعود ،محمود،منصور دائی ماشاالله وهر که احوال ما را جویا شد سلام برسانید                                        وسلام  نگارستانی   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 23:19  توسط   |