۱- به نقل از مادر شهید- آنقدر این بچه خوب بود که بین نماز ظهر و عصر بدون احساس درد حاملگی بدنیا آمد.
۲- مامان و بابا معتقد بودند برای خانواده قدمش یوم خوش بوده ، پدر هر روز صبح زود که ۴صبح به پادگان می رفت حتماً روی محمد را نگاه می کرد سپس سرکار می رفت.
۳- وقتی کودک بود صبح زود خانواده را بیدار می کرد و می گفت نماز بخوانید نماز، نماز نمی خوانید؟ حتی همسایه هاکه آنزمان خانه مان با خانه های آنها حصار نداشت نیز بیدار می کرد.
۴-آقاسید عباس حسینی که روضه خوان هفتگی مان بودند و منزلمان هر هفته می آمدند و هفته خوانی می کردند همه بچه ها می پریدند دم در و می گفتند آخوند آمد شیخ آمد، تنها محمد بود که می گفت آقا آمد آقاسید آمد که این حرف ایشان زبان زد خانواده شده بود و همه متعجب از ادب او بودند.
۵- قبل از مدرسه ما ملا می رفتیم تا قرآن یاد بگیریم با اینکه ایشان بچه تر از دیگران بود شبها خط بر درست می کرد و فردا می داد ملا که بدهد بچه ها ی دیگر، ملا می گفت از محمد یاد بگیرید و از خط برها استفاده کنید.
۶- خوراکی های خودش را بین بچه هایی که ملا می رفتیم تقسیم می کرد و به ما هم می گفت که شما هم خوراکی هایتان را تقسیم کنید زهر اینها می رود به دل شماها، ، گناه داره .
۷-به پیرمردان و پیرزنان احترام می گذاشت بخصوص به بابا بزرگ و مادر بزرگ ها احترام کامل می گذاشت و از قدیمیها و گذشته ها سئوال می کرد.
۸- در مراسم و مهیمانیها بسیار با ادب بود، مرتب بود، شلوغ نمی کرد.
۹- در دوران مدرسه جزء شاگردان ممتاز بود و به دروس دینی بسیار علاقمند بود و با معلم های درس دینی رفیق بود.
۱۰-در جلسات بچه گانه سر کوچه به بچه ها قرآن و دروس دینی یاد می داد.
۱۱- بابا پول هفتگی به همه ما می داد همه بچه ها پولشان را خرج می کردند و یک چیزی می خریدند ومی خوردند، پس از شهادتش پیرزال همسایه با گریه، آمد و گفت که محمد همیشه پول به من می داد ما فهمیدیم که پول هفتگی اش را به همسایه فقیر می داده است.
۱۲- دختر بچه های فامیل را به رعایت حجاب دعوت و تشویق می کرد.
۱۳- در سن نوجوانی در اولین راهپیمایی کرمان شرکت کرد.
۱۴-روزه های ماه مبارک را کامل می گرفت یک روز که بسیار گرسنه شده بود و مادر می خواست با شربت او را از حالت ضعف وسختی رهایی بخشد ایشان گفت روزه گرفته ام تابدانم گرسنگی فقیران چگونه است.
۱۵- اهل خواندن کتاب های مذهبی بود هر کتابی بدست می آورد می خواند و به سایربچه ها می داد اولین کتابها – فاطمه فاطمه است - آری اینچنین بود ای برادر و خسی در میقات را به ما می داد تا بخوانیم .
۱۶-در راهپیمائی ها قبل از پیروزی شرکت می کرد و همگان را تشویق به راهپیمائی و مبارزه با رژیم می کرد.
۱۷- بعد از پیروزی انقلاب در مدرسه بسیار فعال بود و جزء دانش آموزان ممتاز مدرسه بود.
۱۸-در دبیرستان طالقانی در رشته ریاضی درس می خواند که این مدرسه معدل بالاها را می پذیرفت و ایشان جزء بنیانگذاران اتحادیه انجمن اسلامی دانش آموزان مدارس کرمان بود.
۱۹-از همشاگردیهای ایشان در مدرسه را می توان آقایان دکتر زاهدی رئیس دانشگاه علوم پزشکی، دکتر رجبی زاده متخصص اعصاب و روان و دکتر سیف الدینی و آقای جلال مآب معاون استاندار را نام برد.
۲۰-پس از تأسیس جهاد سازندگی به جهاد سازندگی راین رفت و در کمیته فرهنگی کار فرهنگی انجام میداد و با عشق و علاقه کار می کرد.
۲۱- برای بچه های محله کلاس قرآن می گذاشت و کار فرهنگی می کرد.
۲۲-گاهی افطاریش را می گرفت و برای کسی می بُرد ما بعد از شهادتش متوجه شدیم به همسایه های فقیر می داده است.
۲۳-هنگام درگیری در کردستان به آموزش نظامی رفت که با مخالفت پدر روبرو شد.
۲۴- بنی صدر از تلویزیون صبحت می کرد ایشان مخالفت می کرد و از شهید بهشتی مرتب تعریف می کرد، از شهید بهشتی و کتابهایش تبلیغ و تعریف می کرد.
۲۵-وقتی عازم کردستان شد بابا مخالفت کرد آمد با بابا و مامان خداحافظی کند که بابا گفت به تیر غیب گرفتار شوی ایشان در نامه اش نوشته بود به بابا بگو اینجا تیر غیب نیست ولی مین غیب هر چه بخواهی هست.
۲۶-وقتی می خواست برود کردستان به بابا گفت بچه های شما نروند و بچه های دیگران هم نروند پس تهاجم به این انقلاب و اسلام را چه کسی باید دفع کند و دفاع کند تکلیف ما ست که برویم.
۲۷- روحانیت را خیلی دوست میداشت همیشه می رفت روحانی و پیش نماز را از منزلشان می آورد و می بُرد که این عمل ایشان مورد تمجید حاج آقا بود.
۲۸-وقتی به کردستان اعزام شدند ۱۰ تا ۱۲ نفر بودند که شهید محمد و شهید سیف الدینی کم سن و سال ترین بودند محمد ۱۶ سال داشت.
۲۹- مشوق خواهرش بود که به حوزه علمیه برود و ایشان با تشویق محمد به حوزه علمیه رفت.
۳۰-پس از شهادت اخلاقی در کردستان به کرمان بازگشت و از شهید اخلاقی بسیار بسیار تعریف می کرد و ما را به رفتن سر خاک اخلاقی توصیه می کرد ایشان می گفت دعا کنید برای شهادتم اگر شهید شوم هر وقت مزار شهداء رفتید اول سر خاک شهید اخلاقی بروید بعد سر خاک من بیائید که قضای روزگار راه رفتن به سر خاک محمد از مسیر خاک شهید اخلاقی می گذشت اول ما اخلاقی را زیارت می کردیم ولی حالا مسیر عوض شده است.
۳۱- خواهرش برایش نوشته بود بجنگید ایران را از دست دشمن نجات بدهید در جواب نامه گلایه کرده بود که باید بگوئید اسلام را نجات بدهیم چه فرقی می کند شکل ایران از گربه به قورباغه تبدیل شود مهم اسلام است نه آب و خاک.
۳۲-محمد از حجاب خیلی تعریف می کرد و همگان را توصیه به حفظ حجاب می کرد و کتاب حجاب شهید مطهری را به خواهرانش داده بود و توصیه می کرد دیگران را تشویق به حفظ حجاب کنید و جلسات قرآن را بسیار ترویج و تشویق می کرد.
+
نوشته شده در یکشنبه نهم دی 1386 ساعت 23:28 توسط
|