دستنوشته های شهید بیانگر عشق و احساس عمیق به امام و انقلاب اسلامی و تظاهرات روزهای پیروزی انقلاب در سن ۱۴ سالگی
۱:
روز پیروزی درشهر ما
یک شنبه ۲۲بهمن
درمسجد امام خمینی همه گرفته وغمگیند بختیار امروز ناسزا گفته است.ازقرارمعلوم نیروی هوائی به ملت پیوسته است لیکن این هنوز، حکم یک رویا را دارد.
شعار معین وصفها منظم شد وسپس حرکت کردیم مرد،زن،کودک،پیرهمه درحرکت، پیش به سوی آزادی، شعارها حکم دیگری دارد وناله ها فریاد گشته است ابر پیروزی در آسمان پاک شهر به انتظار ایستاده است وبعد از پیمودن چند خیابان، برگشت به مسجد این یکتا تجلیگاه ایمان.
وصدای از پشت بلندگو
۸تیمسار بازداشت شده اند.
نیروی هوائی به ملت پیوسته است.
۲:
خوابگاه غول را، سراسر ترس فرا گرفته دی بیاسای، اگربه جهان نمیامدی، یا درکودکی مرده بودی، هرگزآنهمه ستم از تو سر نمی زد، وآنهمه حکم اعدام مردمان را صحه نمی گذاشتی، تو منجلاب فسادی تمام گندابها درون تو راه دارد و فکرت جز نابودی انسانیت چیز دیگری نمی جوید پس به حکم شرع وخلق تو محکوم به اعدامی و هرآنکس که دنبال رویی توست، محکوم به فناست و تنها امیدت یعنی استعمار فکری که همان بودن زن به صورت کالای مصرفی مرد است زنان پاکسرشت ومبارز ما دفع خواهند کرد و تو و امیدت را در منجلاب تاریخ دفن خواهیم کرد و بدور از تو به سوی کمال انسانیت گام بر میداریم.
۳:
بختیار فرار کرده و مبارزین کلانتری ها را خلع سلاح نموده اندونبرد مسلحانه آغاز گشته است . برای یک لحظه لحظه ای کوتاهتر از هوس سکوت وسپس فریاد و اوج شادی یک انسان .
همه:کاش تهران بودیم وشعار:نیروی هوائی تونورچشم مائی و فریاد پیروزیم پیروزیم در فضا طنین انداز بود ومؤذن خواند: الله اکبر وبرای اولین بار معنیش را با تمامی وجود دریافتم در بغل دستم مردی با غرور که قابل وصف نیست می گفت:راستی ایمان چه کرد؟ایمان چه کرد؟این سئوال در مغزم طنین انداخته بود
وجوابی برایش جز الله اکبر نیافتم.
۴:
ظهر ساعت ۵/۱ استادیوم تختی ،پادگانها تسلیم شدند گارد عقب نشینی کرده ونبرد ادامه دارد سالن از فریاد الله اکبرخلق به لرزه در آمده بود وصلوات روحها را شستشو میدادبه بیرون شتافتیم .نم نم باران آهنگ آزادی را زمزمه میکرد وفریاد خلق مرغ پیروزی را به آغوش می طلبید اینبار دیگر صف لازم نبود چون همه بودیم همه بودیم اما نظم داشتیم ودر زیر باران شدید سوار بر مرکب انسانیت به پیش میتاختیم .
کلانتری ۲
عکس امام بالا رفت.
۵:
وپرچم محمد (ص)بر بالای کلانتری خود نمائی نمود این علامت تسلیم بود مسلسلها در مقابل اراده ملت ازکار افتاده بودند در طلوع آزادی جای شهدا خالی
دادبین،توکلی،.....،نامجو،حسینی،باقدرت،فدائیوعالب زاده ها جایتان خالی ببینید پیر باور نمی کند جوان میگرید وکودک مات شد.نماینده ای از طرف تیمسار آزادی ما تسلیمیم ما با ملتیم ما با ملتیم وسپس از کوچه ای تنگ برگشت به مسجد باران شدید است و کوچه ها را آب پوشانده
۶:
اثر ندارد هیچ کس حالیش نیست شعار ها به صورت نثر در آمده * چونکه هوا بارانی کشتن شاه قانونی*هر کس شعاری میده و همه شعار ها شیرین وبا مزه اند زنی گفت مرگ بر شاه و شاه دوستان کودکی جوابش داد کدام شاه از این به بعد بگو استعمار و زن خندید از صبح کیلومتر ها پیاده راه رفتیم ونصف خیابانهای شهر را با روح پاک فریاد پیروزی شسته ایم وتمامی لباسهایمان خیس گشته اما دیگر
۷:
زمان از باران ترسیدن گذشته لحظه ها می گذرند و هیچکس این را نمی خواهد به مسجد وارد می شویم یکی گفت رادیو رادیو وناگهان در پشت بلند گو زمزمه شد صدای انقلاب بختیار این آخرین دژ قانون اساسی استعمار گریخت وسران نظامی یکی پس از دیگری دستگیر شده گارد پرچم تسلیم را بالا برده کاخها فتح شده وتانکها در تسخیر صاحبان اصلی خود خلق افتاد همهمه فضا را پر کرد اما این همهمه نبود فریاد بود دیدم پاسبانی مسلمی را در آغوش گرفته بود ومی گریست
۸:
به پیش ودوباره حرکت به پیش
یادداشتهای شهید:مسئله حجاب نشریه انجمن اسلامی ........ مرتضی مطهری
انشاء شهیدمحمدنگارستانی در باره موضوع مقام و منزلت"معلم" در سال دوم دبیرستان
معلم
آیا هر کس که در کلاس حاضر شود واز کتاب درس سخن بگوید معلم است؟ براستی که اینطور نیست پس آنکس که روح دانش پژوه را درشاهراه آزادمنشی وعلم حقایق قرار می دهد کیست؟ معلم را بایستی رهبر افکار نیکو نامید پس هم اکنون که معلم را شناختیم با او سخن میگویم :سلام بر تو ای سر چشمه بقا جویبار محبت جایگاه علم معدن پاکی آسمان صفا مرکز تقوی امید جهان مراد مردان جهاد وسلام بر شما ای آزاد مردانی که در ره علم پا نهادید وعالم می آفرینید براستی که ز روز ازل تا به روز ابد توئی راهنما راهنمای جوانان پاک هرموجودی که انسان می گردد ز تو انسانی را آموخته و هر جانداری که عالم می گردد از تو علم بیاموخته تو هم مانند ستاره ای هستی که در فضا بیکران جهل با غول فساد با دیو تباهی با دشمن بشر جهاد می کند امیدی جز به تو در دل نمی بینیم و آرزویی جزخدمت به تو در روح نمی پروانم اگر انسان پاک است دلیلش اطاعت از توست و گر ناپاک است زسرپیچی زتوست این بدان که اجر و مزد تو قابل جبران نیست زیرا که محبت محدود نمی گردد توئی مشعلدار تمدن بشری توئی مشعلدار سعادت و راهنمائی کاروان خوشبختی اگر کسی را عالمترین علما دانند ما از او عالم تر سراغ داریم عالم تر از او معلمی است که قدمهای اول را در شاهراه علم با او برداشته و وی را در رودی به شنا وادار نموده که به دریای زیبای علم برود که به دریای زیبای علم که هر عزوجلش خود شروع دیگریست می پیوندد شمع وجودت را نثار پروانه انسانیت نموده ای و بلبل آزادی و گل مردانگی را درکنار خود با نور خویش قوت بخشیده ای مرغ خوش الحان علم را دانه داده ای و در دل طوطی شیرین سخن بشر امید به زندگی کاشته ای و از دست باغبان افرینش فرمان رسالت را گرفته ای تن دشمن بشر را به لرزه درآورده و فرمان قتل جهل را صادر نموده ای هر روز و هر ثانیه ای که زعمر بشر بگذرد به ارزش تو بیشتر پی برده و پی می برد ولی هرگز نمی رسد که برای خدمت تو انتهائی نمایان گردد تو خورشیدی هستی که هرگز غروب نمی کند و تولدش را هیچکس بیاد ندارد پس روح و وجود تو جاودانه بوده و هست و علم ودانش تو سرآغاز هستی بوده و شروع زندگانی هر آنچه اندیشیدم در آئینه قلب خود ارزش تو را نمی یابم و هر آنچه می کوشم گوشه ای از جبران محبت را پاداش نمی توانم دهم ای باغبان انسانیت به تو میگویم نونهالان راکه آبیاری می نمائی روزی چنار تنومدی می گردد.
و با آنحال خود را مدیون تو می یابند گفتة معلم انسانیت این است
هر آنکس که یک حرف مرا بیاموزد یک عمر مرا بنده خود سازد
پس بدان که همگی مدیون و بنده توئیم بحقیقت که گذشتگان در زیر هزاران تن خاک بر تو درود فرستند و آیندگان برتو بنازند و ما نیز درس علم و شهامت را زتو بیاموزیم .
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 0:59 توسط
|