
برای مامان و شهین و بابا و فامیل نخوان
۱۳۵۹/۸/۲۴
بسم الله الرحمن الرحیم
والعصران الانسان لفی خسر الا الذین امنو و عملوالصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر
قسم به انسان کامل(عصر) براستی که تمام انسانها زیانکارند مگر کسانیکه ایمان آوردند و عمل نیک انجام دادند و پایداری کردند بر حق و پایداری کردند بر صبر
خواهر عزیزم سلام
برایت از درگاه تک گردون قدرتمند آرزوی سعادت که همانا گام برداشتن در صراط مستقیم و حرکت بسوی خداگونه شدن است خواهانم
خواهر جان
اگر تا روزی ک این نامه بدستت رسید شهادت نصیب من نگشت برای شهادتم دعا نمای که من در خود این قدرت را می بیننم که پس از برگشتن بتوانم رسالت خون این همه شهید را بردوش بکشم من می توانم دردهایشان رابیان کنم غمهایشان را برطرف نمایم و آرزوهایشان را تحقق نمایم آری من نمی توانم زینب گونه شوم پس برایم دعاکن که دراین ایام عاشورا چون یاران حسین پایدار در مقابل لشکر کفار بایستم و بکشم در راه خداوکشته شوم در راه خدا
و از کدامین درد خویش سخن بگویم که اگر شهید نگردم مطمئن باش از درد خواهم مرد نه درد جسمی بلکه دردهائی عمیقر تر که دردهای روحی نام دارند .
خواهرم اینجا درگیری است و دشمن هنوز در داخل مرزهای اسلام، اما گویا فرماندهانمان هنوز از خواب بیدار نشده اند و فریاد قم فانذر امام که گفت موضع تهاجمی بگیرند در آنان اثر نکرده چند روز به خط دوم آوردنمان تا بقول آنان خستگی را رفع کنیم جاهلند و نادان، چراکه نمی دانند سرباز اسلام در نبرد بین حق و باطل چیزی بنام خستگی آشنا نیست غریبه ای است که حتی فکر بودنش را نمی کند و در اینجا نیز می گویند سنگر بگیرید و این دلیل سستی ماست که آنقدر برجایمان ماندیم و از پیشروی خودداری کردیم که امکان پیشروی دشمن نیز می رود می گویند با طرح باید کارکرد بی برنامه نمی شود فقط اگر شبیخون می خواهید بزنید بروید بزنید آخر مگر شبیخون کاری می کند بر فرض که ده نفرشان را کشتیم باید برگردیم به همینجا بدون پیشروی .
ولی ما امیدواریم چرا که خدا به ما وعده داده است نصرمن الله و فتح القریب
- جاءالحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا
- و در آیه۲۰ سوره توبه که می گوید الذین امنو و هاجرو و جاهدو فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون .
و خدا بهترین وفا کننده به عهد است و بدان که بسیار یاریمان می دهد توپهایی که در اطراف بخورد منفجر می شود و آنهائی که نزدیک یک سنگر ما به گل می نشیند و حتی گلوله های زمانی توپخانه این دون صفتان نیز گوئی با ما دوست است به داخل سنگر می آید به زمین فرو می رود اما به ما نمی خورد
به هر صورت چون یاری خدا را داریم و چون خدا به ما وعده داده است به پیروزی ایمان داریم که بقول اما اگر بکشیم پیروزیم و اگر کشته شویم باز پیروزیم در هر صورت ما پیروزیم اما خدا کند که شهید شوم تا دیگر این رسالت عظیم که هماناشیعه بودن است از دوستم برداشته شود .
و تو خواهرم
تو زینبی و می خواستم تو به حوزه علمیه بروی تا زینب بمانی و هر چه و هر کس خواست تو را از این کار بازدارد کنار بزن به تحصیلت ادامه بده و این شرط را نیز به مامان بگو و آنچه که خدا می خواهد آن بکن و لوکره المشرکون هر چند مشرکان را خوش نیاید برادرانم را بعد از شهادتم تقویت روحی کن تا راهم را بپیمایند و تو خود نیز فاطمه را الگو بگیر و زینب گونه جهادکن با حجاب و پاکیت و با فریادت و با قلمت مهمترجهاد کن با نفست، ازخوراک ببُر، از خواب ببر، از تجملات ببر، از تکبرات ببر، و کلاً از پلیدها ببر، و با خوبیها پیوند ببند و خوبیها را از نفست مپرس که چه هستند در قران بدنبالشان بگرد هر چه می خواهی بخوان اما قرآن و نهج البلاغه را بیش از همه در نماز شبت از خدا بخواه که مرا ببخشد و عفوم نماید و شاهد باش که هل من ناصر ینصرنی حسین را من لا نگفتم بلکه گفتم آری ای حسین من هستم من منه یه نوجوان، می دانم که نیستم اما تو مرا همچون قاسم بن حسن بدان و بعد از شهادتم گریه نکنی و عزا نگیر شادباش و جشن بگیر اما نخند که مؤمنین را باخنده سرو کاری نیست و در مقابل مشکلاتی که در زندگی بر تو وارد می شود صبر کن شکیبا باش که خدا با صابرین است و او بوسیله کاستن از مال و جان و عزیزان، ما را آزمایش می کند. خدا کند که از این آزمایش سرافراز بیرون آئیم .
این نامه را قبل از شهادتم برای مامان و دیگران نخوان در پایان از خدا می خواهم که عمر اماممان را طولانی کند و در قیامت مارا جز یاران حسین و پیغمبر و پیروان خمینی قرار دهد و ترا یاری دهد که بتوانم تکالیف شرعی خویش را انجام دهی .
والسلام علکیم وحمه اله و برکاته
محمد
نامه شهید به خواهر خود:
خواهرم عزیزم مهین جان
برای وجود پاکتان از ایزد متعال سعادت آرزو مندم
وامیدوارم که روحتان نیز درهرچه تکاملتر شدن گام
بردارد
از دیدن نامه ات بسیار شاد گشتم اما نوشته بودی
ایران وایرانیان. از تو این را انتظارنداشتم چرا که
ایران هیچ اهمیتی ندارد,چه فرق میکند از شکل گربه
به شکل قورباغه تبدیل شود,بلکه تنها چیزی که مطرح است
مکتب است واینکه مکتب زبون باشدیا سرافرازدرحال پیاده شدن
باشد یا درحال فراموش شدن.
مهین جان
اینجا که هستم چندان شلوغ است فقط گاهگاهی چند تائی خود نمائی
میکنند ضربه ای میزنند و بلافاصله گریزان میشوند امّاکرمانشاه بسیارخبراست.
مهین
چند روز پیش دو میگ عراقی از بالای سر ما رد شدند و کالیبر ۵۰ گیر کرد و,ژث,نیز اثری نکردورفتندکرمانشاه را بمباران کردند,یک دبستان ویک دبیرستان
با خاک یکسان شد راستی کسی نیست ازاین مزدوران بپرسد آخر ای کافرین سگ صفت کودکی که در حال نوشتن بابا آب داد, بود با شما چه دشمنی داشت.
امّا نه آن کودک۷ ساله و بلکه طفلان ما دشمنان درجه یک کفارند و گر چه او در آخرین لحظات حیاتش می نوشت بابا آب داد, امّا آرزوداشت تا هر چه زودتر
سوادش بیشتر گردد و بنویسد
, مرگ بر صدام,مرگ بر شرق وغرب,
پیروز اسلام,زنده امام
یک اتوبوس و قسمتی از دانشکده رازی وبازار و صدها کشته این جنایت صدام بر جای گذاشت.
هم اکنون در خیابانهای کرمانشاه هر یک قدمی که بر میداری بر دیوار پوستر چندین شهید رامشاهده میکنی، دیروزکه در کرمانشاه برای تلفن زدن وکاری دیگر رفته بودم ازمخابرات تا گاراژپیاده رفتم تا بتوانم حد اقل عکسهایشان را ببینم ودر مساجد تمام مجلس یاد بود و هر مسجد برای دهها نفر.در,دَمِ درِ یکی از مساجد پدری ایستاده وبرای کسانی که وارد می شدند,دعا می نمود,
مهین
من درآن لحظه از خجالت زنده بودنم درمقابل آن پدراز خدای تقاضای مرگ نمودم.
راستی تاکی آنان جوانان طفلان و پویندگان راه مکتب ما را به شهادت برسانندوما همچنان سکوت بنماییم,باید جنگید دلیرانه.
قصد داشتم بعد از انجام ماموریتم یکی دو روز به کرمان بیایم و بعد مرزبروم اما
به محض اینکه صحنۀ کرمانشاه را دیدم پشیمان شدم نه نه من حق ندارم. من حق ندارم.
به عنوان یک مسلمان وبه عنوان یک انسان لحظه ای سنگرِ مبارزۀ حق دربرابر باطل
و اسلام در مقابل کفر را ترک کنم وترک نخواهم کرد روزی میایم که پیروزی کامل نصیبمان گشته باشد و دیگر هیچ کمکی در اینجا نتوانم بکنم و آرزو دارم که هرگز
برنگردم چرا که میدانم مسولیت بودن در این زمان چقدر سنگین است و رسالت این همه
شهید چقدر عظیم.
ولی بدان که ما پیروزیم چرا که او آن یکتایی قدرتمندبی رقیب به چندین وچندین بار
در قرآنش وعده پیروزی داده آنها که میگویند"ان باطل کانَ زهوقا ونُرید ان....و...."
وتنها چیزی که ما باید حفظ کنیم تا او یاریمان دهد اتحاد است که [یدالله مع الجماعه]
دست خدا با جماعت است.
"واعتصمو بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا"
مهین جان
به عباس و رضا بگوهر چه زودتر بیائید از طریق سپاه نه از طریق ارتش چرا که
ارتش هنوز آماده پذیرائی شهادت نیست خوب کار میکند امّااز مرگ می ترسد.
صدیقه و لیدا وپانته آ را نیز سلام برسان.
حسن رانیز سلام مخصوص رسانیده وبدو بگو که با علوی همراه هستیم ودر اینجا نماینده دادستان شده وخوشحال شدم از اینکه بابا وهوشنگ نیز ثبت نام کرده اند به شهین
بگو اینجا آخوند بسیار هست واین نامه را نیز تماماً برای مامان بخوان که این نامه را شریکی برای تو ومامان ودیگران نوشتم بخدا اینجا وقت نیست واگر وقت نیز باشد موقعیت نامه نوشتن نیست وگرنه برای تک تکتان نامه می نوشتم و به مامان نیز بگو
بر روی پتوئی که این نامه را مینویسم درست در جلوی روی من خون شهیدی ریخته شده خون ولی است که در درگیری هفته پیش شهید شده به او بگو که بر سر جانماز
برای شهادتم دعا کند برای شهادتم دعا کند که مسئولیت ماندن بسیار سنگین است هوشنگ وشهین ورضاوعلی وروح الله را سلام مخصوص برسان و از جانب من رویشان را ببوس به شهین بگو که در اینجا همه بچه ها شبیه بچه های تو هستند به خصوص بچه هائی که در کرمانشاه شهید شده بودند علی وحسین را نیزسلام برسان
وبگو شما نیز بروید وآموزش نظامی ببینید وتو ومامان نیز آموزش ببینید که اینک وقت دفاع مسلحانه از مکتب رسیده خاله کبری وخانواده وخاله مازاده وخانواده ،خاله فاطمه وخانواده دائی ها وخانواده هایشان وتک تک بچه هایشان را سلام برسان
بابا را نیز مجدداً سلام برسان واحوالپرسی کن وبه مامان عزیز نیز بگو غصه غذایم ورفایم را نخور ومطمئن باش که اینجا جز نبرد با کفار ونابودی آنان هیچ کس چیزی را نمیخواهد.
قربان تک تک تان
محمد نگارستانی
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 9:13 توسط
|